kale kiri ارسال شده در 12 فروردین اشتراک گذاری ارسال شده در 12 فروردین نیلو - 1 سلام من رضام ۳۳ سالمه و تو به یه شرکت خصوصی کار میکنم وضعیتم نه زیاد خوبه و نه میشه گفت تو شرایط سختی هستم. ۴ ساله جدا شدم و تنها تو خونه ای دارم زندگی میکنم و زیاد اهل رفیق بازی و دختر بازی نیستم تفریحم Ps و ورزش و تمرین تو باشگاه و معمولا ماهی یکی دوبار برای خرید یه سری به پاساژای شهر میزنم و اگه چیزی چشممو بگیره میخرم. چهارشنبه بود ک از شرکت تعطیل شدم حدود ساعت ۴ بود و حوصله خونه نداشتم و گفتم برم یه سر سمت مرکز خرید سمت شهرک غرب ک هم یکم روحیم عوض شه و یه شامی هم بخورم و برگردم خونه. رسیدم و یه چرخی زدم و یه بافت برای خودم خریدم داشتم میرفتم سمت پله برقی که صدای بحث یه زن و شوهر سرمو به سمتشون برگردوند و گوشمو تیز کرد و باعث شد از سر بیکاری و اینکه خودمو سرگرم کنم خیلی نامحسوس دنبالشون برم و وقتمو بگذرونم اولش واسم جنبه فان داشت ولی… بعد از حدود نیم ساعت فضولی تو دعوای این ۲ نفر فهمیدم که خانم که اسمش نیلوفر بود (چون نیلو صداش میکرد) فهمیده که همسرش که اسمش پویا بوده با یه دختری چندباری قرار گذاشته و… و چیزی ک منو بیشتر دنبال این ۲ نفر میکشوند این بود که پویا خیلی راحت می گفت خب توام برو با هرکی که میخوای اگه میتونی و این حرفش خیلی نیلو رو ناراحت کرده بود. بعد از این حرفا نگاهم به نیلو دقیق تر شد. نیلو یه دختر حدودا ۲۵ ساله بود که یه چکمه مشکی پاش بود تا پایین زانو با شلوار لی تا سر زانو که سفیدی پاهاش بین چکمه و شلوارش واقعا خودنمایی میکرد با یه پالتوی کرم تا زیر باسن و یه شال شکلاتی با موهای خرمایی و سینه های ۸۰ و خوشگل و تو دل برو بود واقعا تو نگاه اول چشم هر مردی رو دنبال خودش میکشوند. بعداز اینکه بحثشون تموم شد و چند دقیقه بود سکوت بینشون برقرار شده بود به پیشنهاد پویا رفتن فست فودی ک کمی پایین تر از مرکز خرید بود تا شامی بخورن و حرف بزنن باهم منم ک چشمام فقط نیلو رو میدید و ته دلم هم میخواستم ببینم چی میشه تا تهش. رفتم روبروی میزی ک نشسته بودن نشستم و یه پیتزا سفارش دادم و یکم به دوروبرم نگاه کردم و دوباره بهشون چشمم افتاد و اینبار با نیلو چشم تو چشم شدم و یکم نگاهش کردم و نگاهمو بردم سمت دیگه و نمیدونم چرا ضربان قلبم یهو رفت بالا و دیدم پویا داره میره سمت دستشویی یه لحظه دیگه تصمیم با عقلم نبود و شهوت زورش چربیده بود و روی دستمال کاغذی جلو میزنم شمارمو نوشتم و بدون توجه به چیزی بردم گذاشتم جلوی نیلو و رفتم سمت سرویس نیلو تا دید پویا داره برمیگرده دستمالو برداشت و سریع گذاشت تو کیفشو چیزی نگفت و فهمیدم تیرم نشسته به هدف ک اگه بتونم درست پیش ببرم به جاهای خوبی هم میرسه. برگشتم سفارشمو دادم نشستم سر میز و مشغول اینستا گردی شدم و زیر چشمی زیر نظر داشتمشون و متوجه نگاه های گاه و بیگاه نیلو به خودم میشدم و غذامو خوردم و منتظر شدم نیلو باهام چشم تو چشم بشه وقتی شد سرمو به نشونه خدافظی تکون دادم و از رستوران زدم بیرون سوار ماشین شدم و برگشتم خونه. چند روز گذشت و خبری نشد و منم یادم رفته بود یه روز که سرکار بودم تو شرکت ساعت حدودا ۸ شده بود دیدم یه پیامی اومد که سلام من نیلو هستم و شما شمارتونو بهم دادید امرتون؟؟؟ تماس گرفتم باهاش و جواب داد و داستانو براش تعریف کردم ک ناخواسته حرفاشونو شنیدم و باعث شد دنبالشون کنم نیم ساعتی باهم حرف زدیم و کاری براش پیش اومد و مجبور شدیم خدافظی کنیم؛ تا چند روز باهم تو تلگرام چت میکردیم و از زندگیش و مشکلاتش واسه من میگفت و خیلی ناخودآگاه شده بودم سنگ صبورش و انگار دنبال یکی میگشت که حرفای تو دلشو بریزه بیرون بعد از ۱ هفته چت کردن چند باز سکس چت نصفه نیمه ای داشتیم و خیلی زودتر از اون چیزی که فکر میکردم با هم صمیمی شدیم و روی هم حس پیدا کرده بودیم. بهش پیشنهاد دادم یه قرار باهم بزاریم و قبول کرد رفتم دنبالش ساعت حدودا ۱ بود ک اومد با یه لگ براق که رون و کونش توش داشت منو دیوونه میکرد و یه نیم بوت پوشیده بود با کاپشن کوتاه و یه آرایش ساده ولی بشدت جذاب. با پیشنهاد من رفتیم یکی از سفره خونه های سمت فشم و روی یه تخت کنار هم نشستیم. چند دقیقه ای گذشت و سکوت بین ما برقرار شده بود و وقتی چشم تو چشم شدم باهاش بی اختیار پیشونیشو بوسیدم و اونم اومد تو بغلم و چند لحظه کافی بود ک گرمای تنش منو داغ کنه و کیرم از خواب در بیاد و از زیر شلوار برآمدگیش معلوم شد وقتی نیلو دید منو تو اون وضعیت از بغلم در اومد و با خنده گفت چه سریع تغییر وضعیت دادی و جفتمون زدیم زیر خنده و یخمون آب شد و جفتمون داغ کرده بودیم و میدونستیم چی میخوایم ولی هیچ کدام پیش قدم نمی شدیم و من دیدم اگه کار نکنم دیگه دیر میشه و دستمو انداختم دور گردنش و آروم نوک انگشتامو زدم به سینه هاش زدم و نگاهی بهم کرد و با لبخندش فهمیدم اوکی داده بهم و قلیون و ناهار آوردن برامون و مشغول شدیم و بعد ناهار من دستم توی بافتش زیر سوتینش بود و با نوک سینش بازی میکردم و اونم قلیون میکشید و چند دقیقه یه بار دستی به کیرم از روی شلوار می کشید و جفتمون داشتیم دیوونه میشدیم که نمیتونستیم بیشتر پیش بریم و شهوت کل وجودمونو گرفته بود. اون روز گذشت و قرار شد من فردا وقتی پویا میره سرکار برم خونشون به پیشنهاد خودش که گفت دوست داره اولین رابطمون تو خونه خودش باشه و نمیاد خونه من و منم قبول کردم تا صبح خوابم نبرد ساعت ۱۰ بود پی ام داد پویا رفت و میتونم برم پیشش آماده شدم و سوار ماشین شدم رفتم سمت خونش ز زدم بهش درو باز کرد و رفتم بالا وای باورم نمیشد چی میبینم یه حوری بهشتی با یه سارافن سفید صورتی خوشگل و موهای باز روی شونه هاش و تا همو دیدیم پریدیم بغل هم شروع کردیم خوردن لبای همدیگه و من دست انداختم از پشت لپای کونشو گرفتم و داغی کسشو حس میکردم و اونم مثل آدم ندیده ها لباسای منو یه جوری از تنم درآورد ک نزدیک بود پاره شه و دستمو گرفت رفتیم رو تختشون زیر عکس عروسی خودشو پیام دراز کشیدیم و وقتی عکس عروسیشونو دیدم یه حس شهوت عجیبی تو من بیدار شد که دارم زیر عکس عروسیشون و روی تخت خودشون باهاش میخوام سکس کنم وقتی لخت شدم نیلو نشست جلوم و یهو بی حرکت موند ترسیدم ک نکنه حس پشیمونی اومده سراغش داشت مغزم سوت میکشید ک برگشت با اون چشمای قشنگش نگام کرد و گفت من از تو میخوام فقط واسه جبران کاری ک پویا باهام کرده استفاده کنم و این تورو ناراحت نمیکنه؟ منم که دیگه نمیتونستم تو اون شرایط درست فکر کنم و فقط دنبال فتح کس این خوشگلی که لخت با یه شورت و سوتین مشکی جلوم نشسته بود بودم گفتم نه اگه تورو این کار راضی و آرومت میکنه من مشکلی ندارم و دستمو گذاشتم روی کس داغش و خم شدم از روی شورت شروع کردم خوردن کسش وای چقدر خوب و خوش بو بود و خودش شورتشو زد کنار و برای اولین بار کسشو دیدم یه بوس کردم و با زبون چوچولشو خیس کردم و نفساش به شماره افتاده بود دستشو تو موهام بود و به خودش میپیچید اون موهای بالای کسش خیلی جذاب ترش کرده بود و بعد از چند دقیقه بلند شد و شورت منو درآورد و شروع کرد به ساک زدن واسم واقعا توی این کارش حرفه ای بود؛ 69 شدیم از خوردن هم سیر نمیشدیم کیرمو کشیدم بیرون از دهنش و خوابوندمش رو تخت پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و وقتی کیرمو میمالیدم به چوچولش انگشتای پاشو که یه لاک مشکی شاین هم زده بود دونه دونه میخوردم و از مزه خوبشون داشتم دیوونه میشدم قبل از اینکه از خونه راه بیوفتم به خودم اسپری زده بودم ولی مطمئن بودم پیش نیلو نیازی به قرص ندارم برای راست شدن کیرم وقتی کیرمو جلوی سوراخ کس خیسش گذاشتم نفهمیدم چجوری سر خورد رفت تو و از داغی و تنگی این کس نفسم بند اومد و شروع کردم به تلمبه های آروم زدم و قربون صدقش رفتن وقتی کیرم تو کسش بود و تو چشاش نگاه میکردم دیوونه میشدم خم شدم و خوابیدم روش و لباشو خوردم و با زبون از لب تا گردنشو لیسیدم و رسیدم به سینه هاش که گرد و سربالا بود و نوکش قهوه ای کم رنگ که سفته سفت شده بود تا اونجایی که میتونستم سینه هاشو تو دهنم جا میدادم و سرعت تلمبه هایی که تو کس تنگش میزدمو بیشتر کردم یه جوری دست و ناخن میکشید رو کمر و پاهاشو دور کمرم حلقه کرده بود که اگه اسپری نزده بودم تا همونجا ۱۰ بار آبم اومده بود بلند شد از هم لب گرفتم و حالت داگی گرفت و دوباره گرمای کسشو به کیرم هدیه داد تو اون حالت و منم چند تا اسپنک زدم رو کنش واقعا تو حال خودم نبودم ک برگشت نگام کرد و گوشیشو داد بهم گفت از کس دادن و جندگیم فیلم بگیر میخوام به پیام نشون بدم یه لحظه ترسیدم انگار از روی ابرا یهو افتادم رو زمین گفتم چرا میخوای این کارو بکنی که گفت خودش بهم گفت میخوام ببینم راهی که خودش جلوی پام گذاشت چه حسی داره براش مطمئن بودم الان به خاطر حس شهوت خیلی بالا این حرفو میزنه و بعدا هیچوقت همچین ریسکیو نمیکنه و گوشیو گرفتم از کس و کونش وقتی داشتم تو کسش تلمبه میزدم چند دقیقه فیلم گرفتم و گوشیو گذاشتم کنار ؛با انگشت از جلو با چوچولش ور میرفتم یهو دیدم یه لرزشی تو پاهاش افتاد و شل شد و سرشو گذاشت رو بالش که فهمیدم ارضا شده و منم بعد از چند دقیقه دیدم داره آبم میاد و درآوردم و کیرمو گذاشتم رو کونش و آبمو رو کمرش خالی کردم و کنارش دراز کشیدم. در گوشم آروم گفت مرسی که اینجوری بهم حال دادی و یه بوس از لپم کرد و رفت سمت حموم و یه دوش گرفت و اومد بیرون ساعت حدودا ۱۱ بود که لباسامونو پوشیدیم از خونه زدیم بیرون یکم چرخیدیم ناهار خوردیم و رفت خونه. واقعا حس عجیبی داشتم نمیدونستم این کارم درست بود یا نه تا اون روز با زن متاهل رابطه نداشتم و اولین رابطم تو یه هفته به یه سکس فوق العاده ختم شده بود و یه استرسی ته دلم داشتم که نیلو با اون فیلم میخواد چیکار کنه اون شب گذشت و فردا سرکار بودم که گوشیم ز خورد و جواب دادم دیدم یه آقایی هست و سلام علیک کرد گفت میخواد منو ببینه و وقتی ازش پرسیدم شما؟؟ گفت من پویا هستم و تو جریان تمام روابط تو و نیلو هستم یه لحظه خشکم زد و نمیدونستم چی بگم که گفت من مشکلی ندارم با این قضیه فقط میخوام همو ببینیم… پایان قسمت اول دوستان این داستان چند قسمته و از اسمش مشخصه داستانه نه حقیقت اگه خوشتون اومد با لایک و کامنت بهم نشون بدید تا قسمت های بعدیشو براتون بزارم. نوشته: 30NA لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده