رفتن به مطلب

داستان سکسی زن شوهردار


arshad

ارسال‌های توصیه شده


زهره دوست خواهرم
 

از سر کار به سمت خونه درحال برگشت بودم که گوشیم زنگ خورد . بعد از احوال پرسی خواهرم از من خواست تا با مستاجر خونه پدریم تماس بگیرم تا در مورد تمدید اجاره خونه صحبت کنم . پدرو مادرم چند سالی بود فوت کرده بودند و یک واحد آپارتمان از اونها به من و خواهرم ارث رسیده بود. از همون موقع تا حالا این خونه رو به دوست دوران دبیرستان خواهرم اجاره داده بودیم . اسمش زهره بود و از دانشگاه با خواهرم رفیق بودند و حتی حالا که سه ساله خواهرم با همسرش به یه شهر دیگه برای زندگی رفتند با هم در ارتباط هستند.
برام سوال بود که این چند سال همیشه کارارو خواهرم با زهره انجام میدادن و به توافق میرسیدند ولی حالا چرا خواهرم از من خواسته بود این کارو انجام بدم .
با زهره تماس گرفتم و بعد از احوال پرسی وقتی در مورد اجاره حرف زدم خیلی اصرار داشت تا حضوری حرف بزنیم و من هم قبول کردم و قرار شد دو روز بعد به اون خونه برم .
اسم من رضاست . سی سالمه و هفت سالی میشه که ازدواج کردم . دوسال قبل از ازدواجم با پریسا(همسرم) آشنا شدم و عاشق هم شدیم . پریسا یه دختر سر به زیر خیلی خیلی خوشگل بود و همین خوشگلیش به دخترمون هم رسیده بود و دختر سه ساله من پریا هم مثل مادرش زیبا بود .
من و پریسا زندگی خیلی خیلی خوبی داشتیم و از زندگیم راضی بودم . تنها مشکلی که وجود داشت این بود که پریسا یه کمی سرد مزاج بود و سکس هامون اونجوری که من دلم میخواست نبود . نه این که من خیلی گرم و حشری باشم نه ولی خب احساس میکردم سکسمون باید کیفیت و حال بیشتری داشته باشه . این مشکل بعد از بچه دار شدن هم ادامه داشت ولی جوری نبود که من از زندگیم خسته بشم و یا سر سوزنی از علاقه من به پریسا کم نکرده بود . حتی بعد از حاملگی پریسا به تقلید از خواهراش با وجود مخالفت من عمل پیکرتراشی کرده بود و واقعا از زیبایی و جذابیت چیزی کم نداشت. بعد از عمل پیکر تراشی مشکلات من بیشتر هم شده بود و من با دیدن اندام بی نقصش داخل خونه شهوتم بیشتر میشد. اما هیچ تغییری در میل جنسی اون ایجاد نشده بود بازم مثل همیشه در سکس سختگیر بود و اهمیت زیادی به سکس نمیداد. با این وجود من بازم خیلی دوسش داشتم و به خیانت بهش تا حالا فکر نکرده بودم.ولی حس شکارچی داشتم که شکار جلوشه ولی اجازه شکار نداره ‌.
روز قرار رسید و من به خونه زهره رفتم . وقتی با زهره تماس گرفتم کلی عذر خواهی کرد و گفت کاری پیش اومده و چند دقیقه ای دیر میرسه و چون کسی خونه نیست از من خواست تا منتظرش باشم .
نیم ساعتی گذشت تا زهره در حالی که پسر سه سالش هم همراهش بود و در آغوشش بود رسید . و از من دعوت کرد به داخل خونه رفتیم. وارد خونه شدیم زهره از من خواست تا روی مبل بشینم. خاطرات چند سال آخری که پدرو مادرم فوت نکرده بودند و به این خونه رفت و آمد داشتیم رو مرور میکردم که با صدای زهره به خودم اومدم .
زهره یه مانتو شلوار اداری تنش بود که نشون میداد از سرکار برگشته و بعد از برگشتن به خونه مقنعه شو باز کرده بود .زهره هم سن خواهرم بود و چهار سال از من کوچکتر بود . خیلی وقت بود ندیده بودمش. آخرین بار عروسی خواهرم وقتی با نامزدش اومده بودن دیدمش. چهره معمولی و قد متوسطی داشت که زیاد فرق نکرده بود فقط یه خورده چهرش شکسته تر از قبل شده بود.
با صدای زهره که داشت میوه تعارف میکرد به خودم اومدم .
بعد از یه کم احوال پرسی ،حال پریسا رو از من جویا شد و من هم تشکر کردم و از حال همسرش ازش پرسیدم . وقتی از همسرش ازش پرسیدم حالش گرفته شد و چهرش تغییر کرد.
+رضا راستشو بخوای به همین خاطر خواستم تا بیای حضوری حرف بزنیم چون از اینی که میگم کسی خبر نداره و دوس ندارم کسی بدونه . محسن (همسرش) یک ساله که منو پسرمون رو ول کرده رفته .
-یعنی چی که ول کرده ؟
+یک سال پیش گفت که میخواد با دوستاش بره ترکیه جنس بخره تا بفروشه اما بعد از یک ماه بی خبری یهو خبر داد که اومدم آلمان و میخوام اینجا پناهنده بشم . مرتیکه خر اصلا به من و این بچه فکر نکرده .
بعدش یه کمی بغض کرد و با بغض ادامه داد
+یک ساله پدرم دراومده از درون دارم منفجر میشم خودش که هیچ کس و کاری نداره و منم خجالت میکشم به خانواده و دوستام چیزی بگم . الان یک ساله فقط دارم از این ور به اونور سگ دو میزنم که بتونم مخارج زندگی رو بدم . صبح تا بعد از ظهر کار میکنم بعد از اونم میرم پسرمو از مهد برمیدارم میام خونه . نه تفریحی دارم و نه سرگرمی .
بغضش ترکید و شروع به گریه کرد
-خب حرف حساب محسن چیه نمیخواد برگرده
+چه میدونم میگه میخوام شما رو هم بیارم اینجا اما زر مفت میزنه تو این یک سال هزار تومن پول واسه ما نفرستاده و ماهی یه بار به زور زنگ میزنه اونم حال پسرشور میپرسه .
دلم به حالش سوختو ولی نمیدونستم باید چیکار کنم بهش نزدیک شدم تا آرومش کنم اما به گریه کردن ادامه میداد و از روی میز دستمال کاغذی رو برداشتم تا بهش بدم اما سرش پایین بود و توجه نکرد وقتی بلند شدم و سمتش رفتم یه دفعه خودشو تو بغلم جا داد و من یه کم جا خوردم اما فکر کردم که این زن خیلی وقته تنهاست و با من درد و دل کرده و خودش رو خالی کرده و سعی کردم تو بغلم آرومش کنم .
بعد این که آروم شد از خودم جدا کردمش و به سمت دستشویی بردمش تا صورتش رو بشوره و خودم برگشتم تا روی مبل منتظر بمونم .
وقتی از دستشویی برگشت اومد و نشست و گفت
ببخشید اصلا دست خودم نبود و واقعا از همه چیز خسته شدم.
-زهره نگران نباش من هرکاری از دستم برمیاد براتون انجام میدم . اصلا نیاز نیست دیگه اجاره بدی خودم یه کاریش میکنم و به راضیه(خواهرم) چیزی از این موضوع نمیگم .
+ممنون رضا جان . اما من اینا رو نگفتم که برام دل بسوزونی یا بخوام بهونه داشته باشم که اجاره ندم . فقط خیلی وقت بود که تنها بودم و کسی رو نداشتم تا باهاش درد و دل کنم . خودت که میدونی من همه ی خانواده و آشنام تو شیراز زندگی میکنن . همین الان هم خودم نمیدونم چه جوری نگذاشتم کسی چیزی از این موضوع بفهمه .
خسته شدم دیگه میخوام برگردم شیراز و همه چیز رو به خانوادم بگم . فقط ازت میخوام دو ماه بهم فرصت بدی تا خودمو جمع و جور کنم تا برگردم شیراز.نمیتونم قرار داد یک ساله بنویسم البته این دوماه اجاره خونه رو میدم و مشکلی از این بابت ندارم.
-نه بابا این چه حرفیه هر کمکی از دستم بربیاد انجام میدم اصلا چرا دو ماه هر چه قدر دوست داشته باشی میتونی بمونی.
+نه ممنون همون دو ماه کافیه .
خلاصه تموم شد و از خونه اومدم بیرون و به سمت خونه حرکت کردم . به این فکر میکردم که یه سری از این مرد ها چه قدر احمق هستن که حاضرن زن و بچه رو بزارند به امان خدا و خودشون برن یه جهنمه دیگه .
آخر وقت که میخواستم بخوابم به گوشیم پیام اومد . از طرف زهره بود . نوشته بود که رضا ببخشید اذیتت کردم و واقعا کسی رو نداشتم درد و دل کنم و از این جور حرفا . منم یه کم باهاش چت کردم و دلداری دادمش و آخرش بازم گفتم که هر کاری داشتی بهم بگو من کمکت میکنم . که در جواب تشکر کرد و گفت بعضی کارا هست که کسی نمیتونه کمکم کنه خودم باید یه کاریش کنم . منم پرسیدم چه کاری ؟ جواب داد :هیچی ولش کن شبت بخیر.
بعد پیام اخرش بعد که فکر کردم فهمیدم منظورش چیه .یکهو عین برق تمام اتفاقا از جلو چشام گذشت و دقیقا لحظه ای که زهره تو بغلم بود اومد به یادم. یه چیزی تو دلم تکون خورد . انگار یه جرقه زده شد و یه آتش کوچک تو دلم انداخت . واسه اولین بار بود که به سکس با کسی به جز پریسا فکر کردم . دلم میخواست یه چیز تازه تجربه کنم . اون شب نتونستم درست و حسابی بخوام و فکرو خیال تا صبح اذیتم کرد.
چند شب گذشت و دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بهش پیام دادم تا بتونم باهاش چت کنم و خودمو بهش نزدیک کنم. بعد دو سه هفته صمیمی تر شدیم و بیشتر با هم درد و دل میکردیم و درباره موضوعات مختلف و حتی زندگی زناشویی با هم صحبت کردیم . بعد چند روز بهم پیام داد و منو برای تولد پسرش به خونشون دعوت کرد و اما حرفی از پریسا زد و گفت فقط خودمون سه تا باشیم .این برای من به معنی چراغ سبز از طرف زهره بود .
بعد چند روز بالاخره اون روز رسید . نمیدونستم قراره به سکس ختم بشه یا نه . با خودم خیلی درگیر بودم . دوست نداشتم به پریسا خیانت کنم . اونم در حالی که زهره در مقایسه با زنم از هر لحاظی عقب تر بود . پریسا هم زیبا تر از اون بود و هم بدن خیلی خوشگلتر و سکسی تری داشت .
اما خب واقعا نیاز به سکسی داشتم که روحمو ارضا کنه . روحی که به هیچ وجه با سکس با پریسا ارضا نشده بود .
مطمئن بودم که زهره رو فقط واسه تجربه یه سکس متفاوت میخوام و هیچ علاقه ای در کار نیست .
بالاخره تصمیم خودمو گرفتم و به پریسا گفتم با دوستم میخوام برم بیرون . کاملا به هم اعتماد داشتیم و هیچ مشکلی درمورد این جور چیزا نداشتیم .
حاضر شدم و حرکت کردم . سر راه یه ماشین کنترلی برای تولد پسرش و یه دسته گل کوچک خریدم . با ترس و لرز زنگ درو زدم . ضربانم رفته بود و هیجان زیادی داشتم .
درو باز کرد و به استقبالم اومد .یه شلوار لی آبی روشن با یه تیشرت تنش بود . شلوارش خیلی تنگ بود و کونشو به خوبی نشون میداد .
یکی دو ساعت با پسرش بازی کردیم و کیک تولد بریدیم هدیه رو بهش دادیم و بچه خیلی خوش حال بود و تمام وقت با ماشین کنترلیش بازی میکرد .یه کم بعد شام خوردیم و بعد از شام زهره پسرشو به اتاق برد تا بخوابه .
بعد از شاید پنج دقیقه برگشت . رفت و چای ریخت و برگشت و کنارم نشست تا با هم کیک و چای بخوریم .
چند دقیقه به سکوت کامل گذشت . جفتمون میدونستیم که دنبال چی هستیم و از هم چی میخوایم اما هیچ کدوم جرات بیانش رو نداشتیم. پیش خودم گفتم شاید همه ی اینا سؤتفاهم بوده و نکنه زهره اصلا قصدی نداشته باشه و من برداشت اشتباه کردم .یهو ته دلم خالی شد و گفتم بهتره برگردم خونه . بعد از خوردن چای و کیک ازش بابات پذیراییش تشکر کردم و گفتم
-ممنون شام خیلی خوشمزه بود
+خواهش میکنم من ازت ممنونم که اومدی و جفتمون رو خوشحال کردی
-لطف داری اگه کاری نداری دیگه من باید برم
یه چند ثانیه ای مکث کرد سرشو و پایین انداخت و گفت :
+کجا بری ؟ مگه نمیخواستی کمکم کنی ؟
بالاخره چراغ سبز به طور کامل اعلام شده بود و دستامو باز کردم تا بیاد تو بغلم .
خودشو انداخت تو بغلم و لباشو روی لبای من گذاشت منم همراهیش کردم و به نوبت لبهای پایین و بالا رو با لبام گرفتم . همینجور ادامه دادم و به سمت لاله های گوشش رفتنو و نوبت اونها بود که بمالمشون و گازشون بگیرم. همزمان دستهام هم بیکار نبود و از روی تیشرت سینه هاشو میمالیدم و بعد از چند ثانیه نوک سینه هاش حتی از روی تیشرت هم قابل تشخیص شده بود . تی شرتشو از تنش درآوردمو بعدش سوتینش رو باز کردم و همین جور که روی مبل لم داده بودم و از پشت بغلش کرده بودم گردنشو لیس میزدم و با سینه هاش بازی میکردم . یه کم که گذشت یه کم بالاتر کشیدمش تا بتونم لبهامو به نوک سینه هاش برسونم . لبامو نوبتی روی نوک سینه هاش میزاشتم و با زبونم بازی میکردم و دستم رو هم روی شکمش گذاشتم و آروم پایین تر بردم و از روی شلوار روی کسش گذاشتم . دائم به خودش پیچ و تاب میداد و صورتم رو به سمت لباش میکشوند . خواستم دستم رو ببرم داخل شلوارش که دستش رو روی دستم گذاشت تا ادامه ندم . از جاش بلند شد و تیشرتم رو از تنم خارج کرد و دکمه شلوارم رو باز کرد و شرت وشلوارم رو باهم کشید و از تنم در آورد .کیرم کامل سیخ شده بود . زیر پاهام زانو زد و نشست و لب هاش رو روی کیرم گذاشت . خیلی آزوم برام ساک میزد و با زبونش کیرم رو خیس میکرد. حس باورنکردنی داشتم . تا قبل از این پریسا با خواهش و تمنا به زور چند دقیقه برام ساک میزد و میگفت حالم بهم میخوره اما حالا زهره داشت به خوبی این کارو انجام میداد . گرمای لب هاش و خیسی زبونش بدجور تحریکم میکرد. لبهاشو روی سر کیرم گذاشت و با دستش کیرمو گرفت و شروع به حرکت دادن دستش کرد . با سرعت این کارو میکرد . جوری با ولع ساک میزد که انگار ده ساله از نزدیک کیر ندیده. احساس میکردم شیره وجودم رو میخواد بکشه بیرون . خیلی زود تر و بیشتر از اونی که فکر میکردم تحریک شده بودم .دوست داشتم بگم کافیه آبم داره میاد اما نمیتونستم که یکباره آبم با شدت اومد و توی دهنش و صورتش ریخت . بازم کیرمو رها نکرد و تا قطره آخر آبمو از کیرم بیرون کشید و همون جوری که فقط یه شلوار تنش بود به سمت دستشویی رفت .
بعد یکی دو دقیقه که صورت و دهنشو شسته بود از دستشویی برگشت و شلوارشم دیگه تنش نبود و فقط یه شرت قرمز خیلی سکسی تنش بود که سفیدی بدنش رو بیشتر نشون میداد. بدنش بدون لباس خیلی جذاب تر بود ولی بازم اگه میخواستم با پریسا مقایسه کنم باز هم بدن پریسا جذاب تر بود.
اومد و دستم رو گرفت و با خودش به اتاق خواب برد و و در اتاق رو قفل کرد .
روی تخت دراز کشید و این بار نوبت من بود که برم سراغش. دوباره با یه دستم سینشو مالیدم و سینه دیگش تو دهنم کردم . سینه هاش کوچک بود ولی خیلی روی سینه هاش حساس بود . دوباره کمرشو پیچ و تاب میداد . اینبار مستقیم رفتم سمت کسش. شرتشو دادم کنار و شروع کردم به بازی کردن با چوچولش . زبونم رو مرتب داخل کسش میکردم و روی کسش میچرخوندم . به حرف اومد و با صدای لرزان گفت انگشت … . سریع انگشت رو وارد کسش کردم و هم زمان با زبونم هم براش کسش رو میخوردم . صداش دیگه کامل در اومده بود و آه میکشید و کمرشو بلند میکردو به تشک میکوبید . این صحنه که میدیدم داره لذت میبره منو حشری تر میکرد و کیرم دوباره راست شده بود .ناله میکردو هر لحظه کسش خیس تر میشد . با صدای بلند گفت رضا بسته تو رو خدا بکن .
کیرمو روی لبه های کسش گذاشتم و چون کسش خیس بود با یه حرکت تمام کیرم وارد کسش شد . آروم تلمبه میزدم و زهره هم رسما با صدای بلند ناله میکرد . بعد از چند دقیقه تلمبه زدن خسته شدم و از زهره خواستم حالت داگی بشینه . از پشت کیرمو داخل کسش کردم و هم زمان از دو طرفه لپ های کونش گرفتم و کونش رو باز کردم . سوراخ کونش واقعا زیبا بود و معلوم بود تازه موهاشو زده . دیدن سوراخش بیشتر تحریکم میکرد . یه تف روی سوراخ کونش انداختم و سرعت تلمبه هام توی کسش رو بیشتر کردم . کاش میشد و همون موقع کیرم رو روی سوراخ کونش میزاشتم و همراه تفی که روی سوراخش انداخته بودم وارد کونش میکردم . چیزی که همیشه آرزوشو داشتم و هیچ وقت تجربه نکرده بودم .
زهره خیلی حشری شده بود و دائم میگفت تند تر بزن رضا .
برخلاف پریسا که تو سکس بیشتر اوقات ساکت ساکت بود زهره دائم در حاله ناله کردن و حرف زدن بود .
خسته شده بودم از اون حالت . دراز کشیدم از زهره خواستم روی کیرم بشینه . این پوزیشن رو خیلی دوست داشتم و مطمئن بودم تو این حالت آبم میاد . روی خودم خم کردمش و لب ها مو روی لب هاش گذاشتم و محکم کمرمو بالا پایین میکردم . زهره لب هاشو ازم جدا کرد و با صدای بریده بریده می گفت رضا تند تر بزن و بعدش هم گفت رضا انگشتم کن . آخ که شنیدن این جمله چقدر دلنشین بود . انگشتم رو وارد سوراخ کونش کردم و به تلمبه ها ادامه دادم. انگشتم رو اندازه ی یه بند انگشت وارد سوراخ کونش میکردمو دوباره درمیاوردم . درحالی که زهره داشت جیغ میزد با تمام توان تلمبه میزدم و فهمیدم که وقتشه که آبم باز بیاد . با این که آبم اومد اما به تلمبه ها ادامه دادم تا زهره هم ارضا بشه که خوشبختانه چند ثانیه بعد از من ارضا شد . هر جفتمون عرق کرده بودیم . درحالی که زهره روی کیرم نشسته بود و محکم بغلش کرده بودم احساس میکردم که آبم از داخل کوسش روی کیرم ریخته میشه و از روی کیرم سر میخوره و میاد پایین . از هم لب میگرفتیم و کیرم آروم آروم کوچک تر میشد تا این که کامل از کسش خارج شد .قطعا بهترین سکس زندگیمو انجام داده بودم .
چند دقیقه تو همون حالت موندیم و بعد بلند شدیم و به نوبت به دستشویی رفتیم . بعد از این که از دستشویی برگشتم لباس هامو پوشیدم اما زهره همچنان لخت روی تخت دراز کشیده بود . ازش تشکر کردم و با یه بوسه ازش خداحافظی کردم چون دیرم شده بود و زمان از دستم در رفته بود. زهره هم با یه لبخند جوابمو داد و خدافظی کرد .
وقتی تو راه برگشت به خونه بودم حس پشیمونی نداشتم و فقط حسرت میخورم که چرا همچین سکسی تا به حال با پریسا نداشتم.
بعد از اون روز دوباره دیگه با زهره سکس داشتم که واقعا برام لذت بخش بود تا این که به شیراز برگشت و دیگه هیچ وقت نه هم دیگه رو دیدیم و نه به هم پیامی دادیم .

پایان

آرمان

نوشته: آرمان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18