arshad ارسال شده در 22 فروردین اشتراک گذاری ارسال شده در 22 فروردین خیانت مامانم به بابام با دوست پسرش سلام بچه ها من یه بار یه داستان راجب دیدن سکس مامانمو دوس پسرش بعد از طلاق نوشتم و الان میخوام راجب خیانت مامانم قبل از طلاق که باعث طلاق پدر و مادر من شد صحبت کنم ما یه خانواده چهار نفری هستیم و من الان ۱۹ سالمه داداش کوچیکتر ۱۳ سالشه وقتی ۱۰ سالم بود یادمه قبل از طلاقشون همیشه بابام الکلی بود و همیشه مامانمو کتک میزد خیلی آدم بد اخلاق و عصبی بود من و داداشمم همیشه از دست بابامون فراری بودیم یه روز که بابام سر کار بود دیدم مامانم رفت تو اتاق درو بست و در اتاق قفلش خراب بود و مامانم گفت داخل نیا می خوام لباس عوض کنم بعد من بعد از چند دقیقه گفتم چرا مامانم بیرون نمیاد شاید خوابیده اگه خوابیده برم گوشیشو بردارم بازی کنم وقتی درو باز کردم دیدم مامانم لخت دراز کشیده و پاهاشو داده بالا گوشیو گرفته جلوی کصش و داره کصشو میماله فیلم میگیره تا دیدم خیلی ترسیدم سری اومدم بیرون از اتاق و رفتم توی اتاق خودم گریه کردم داداشمم مدرسه بود مامانم لباس پوشید طوری که انگار اتفاقای نیفتاده اومد صبحانه آماده کرد برام و گفت بخور منم گفتم چرا هیچی نمیگی گفت چی بگم منم دیگه به روش نیاوردم که تو اون صحنه دیدمش بعد از گذشت ۲ ماه که من فراموش کرده بودم بابام توی محرم سفارش اش نذری داشت و برای نذری حدود ۴ روز میخاست بره به یه شهرستان دور تا نذری مردمو درست کنه روزی که بابام رفت مامانم سریع آماده شد و مارم آماده کرد رفتیم بیرون کلی برامون لباس و تنقلات خرید بعد که اومدیم خونه گفت برین توی حیاط بازی کنین آخر شب بیاین خونه ما مجتمع مسکونی بود و چندتا آپارتمان خیلی بزرگ کنار هم بود و یه حیاط خیلی بزرگ ماهم که از خدامون بود بریم پایین بازی کنیم و اینکه درب تمام خونه های این مجتمع مسکونی اونقدر قدیمی بودن که وقتی کارت عابر بانک مینداختن لای در در باز میشد و تنها راه باز نشدن در این بود قفلش کنی حدود ۲ ساعت بود من داشتم بازی میکردم با دوستام و خیلی گشنم شده بود و داداشم با دوستاش داشتن قایم موشک بازی میکردن من یه کارت شهروندی اوتوبوس و مترو همراهم بود گفتم با این برم داخل خونه مامانمو سوپرایز کنم از پایین که نگاه کردم توی پنجره مامانمو دیدم که داره لباسشو در میاره و گفتم شاید میخواد لباسشو عوض کنه چون خونه ما طبقه اول بود اگه روی دیوار روبرو پنجره وایمیسادی داخل خونه یکم معلوم بود منم رفتم داخل آپارتمان و تا رسیدم در خونمون صدای عجیب مامانم اومد که میخندید و گفت عوضی خیلی خوشم میاد اینجوری میکنی بعد فک کردم داره با خالم حرف میزنه منم که کنجکاو شدم سری درو باز کردم و وقتی وارد شدم دیدم یه مرده دراز کشیده و مادرم روی کیرش نشسته و محکم بالا پایین میشه یه لحظه سریع روشو برگردوند و گفت اشغال خاک برسرت منم ترسیدم و سری درو بستم و فرار کردم تا ساعت ۱۲ شب خونه نرفتم و خوده مامانم اومد توی حیاط دنبالم و گفت این چه وقت بیرون موندنه برو خونه منم دیگه از مامانم خیلی ناراحت شده بودم و گفتم من باتو کاری ندارم بعد مامانم دست منو گرفت و باهام صحبت کرد گفت بابات خیلی بده ما باید زندگی خودمونو بسازیم و فلان منو یکم تحریک کرد منم جوری که انگار چیزی نديدم داداشمو برداشتم بردم خونه و وقتی رفتم توی حموم دیدم روی شرت مامانم یه چیز خیلی سفید هست اون موقع هنوز نميدونستم اسپرم چیه و گفتم مامان این چیز سفید چیه روی شرتت و مامانم خندید و گفت هیچی اومد شرتشو شست و گفت اگه به باباتون نگید داستان شورتمو منم فردا میبرمتون شهر بازی ماهم که از خدا خواسته قبول کردیم فرداش که شد مامانم گفت من تاکسی میگیرم شما آماده شید وقتی زنگ تاکسی تلفنی زد خیلی راحت حرف میزد مثلا گفت چطوری دیوونه سریع بیا دنبالمون منم خیلی تعجب کردم و وقتی تاکسی رسید دیدم مامانم هول هولکی رفت صندلی جلو نشست و خیلی راحت گفت خوشگل شوم و دست گذاشت رو سینه هاشو گفت حال میکنی یا نه راننده هم گفت جون بوخورمت دستشو گذاشت روی رون مامانم من تاحالا دوبار ساک زدن مامانمو دیدم ولی این یکی خیلی ناراحتم کرد مارو رسوندن شهر بازی و پشت شهر بازی یه زمین خالی بود خیلی تاریک بود مامانم گفت ما ماشینو پارک کنیم میایم منو داداشم که منتظر بودیم دیدیم نمیان من خیلی ترسیدم تنها گفتم نکنه مامانم مارو ول کرده برگرده خونه باز به اون کص بده با ترس دویدم دنبال مامانم گشتم و ماشین رانندرو توی همون زمین خالی دیدم یواش رفتم کنار ماشین زیاد چیزی معلوم نبود ولی یه چیزایی دیدم ،مامانم سرشو آورده بود پایین و داشت برای راننده ساک میزد راننده هم دستشو گذاشته بود رو سر مامانم منم تا دیدم قلبم اومد تو دهنم و رفتم تو شهربازی منتظر موندم وقتی مامانم اومد حس کردم خیلی شاداب بنظر میرسه و وقتی حرف میزد یه مایه سفید خیلی کم روی لباش چسبیده بود بهم مرده هم تا تهش با ما بود وقتی شهر بازی تموم شد مامانم توی راه دارو خونه وایساد و دوتا قرص گرفت و اینا قرص خواب بود و ما نمیدونستیم شب که رسیدیم دم خونه راننده گفت منتظرتم خبرم کن میرم یه چرخی بزنم اسپری هم بگیرم برگردم مامانم گفت آخه که عاشقتم و بعدش رفتیم بالا من کلا توی بچگی از قرص بدم میومد و قرص نمیخوردم یواشکی تفش میکردم بیرون مامانم تا رسیدیم یه چیز آماده کرد ما خوردیم و گفت بچه سریع باشین من حالم بده میخوام بخوابم قرص هارو داد ما و گفت بخورین قرص ویتامینه کلسیوم داره داداشم سری خورد و من اصلا نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته و واقعا فک میکردم قرص ویتامینه وقتی گذاشتم توی دهنم کردمش زیر زبونم و مامانم که حواسش نبود به بهونه دستشویی رفتم انداختمش دور حدود ۱ ساعت گذشت خوابم گرفته بود با اینکه داداشم به خواب سنگینی رفته بود منم خیلی خستم بود رفتم توی اتاق تا بخابم مامانمم داداشمو بغل کرد آورد داخل اتاق و درو بست گفت بخواب درم باز نکن که یوقت بدخواب نشی منم گرفتم خوابیدم حدود ساعت ۳ شب بود با یه صدا شلپ شلپ از خواب پریدم و صدای تلوزیون هم میومد منم در اتاقو باز کردم دیدم در اتاق قفله و یهو صدای مامانم میومد میگفت زود بکن تا صبح کلی وقت داریم مرده هم گفت چند میگیری ۳ روز فقط مال من باشی مامانم گفت من همه جورش مال توام منم خیلی ترسیده بودم گفتم که خیلی پنجره خونمون پایین بود از بیرون پنجره اتاقمو باز کردم بدون سر و صدا پریدم روی اون دیوار روبرو پنجره که فاصله با پنجره ما نیم متر بود اول خونه زیاد معلوم نبود و فقط چراغا خاموش بود و نور تلویزون روشن بود خیلی سعی کردم داخل خونرو ببینم بعد یه درخت خیلی بزرگ روبرو پنجره بود با سختی رفتم داخل درخت از درخت رفتم بالا و تنها چیزی که معلوم بود سر و سینه مامانم بود که دراز کشیده بود و هی تکون میخورد یکم منتظر موندم دیدم مامانم بلند شد و داگی شد همین مرده هم جوری مامانمو میکرد که مامانم معلوم بود دستاش شل شده بود و یهو مرده کیرشو توی کص مامانم در میاره و روی کمر مامانم جق میزنه منم سری دویدم رفتم تو اتاق و در پنجررو بستم همینجور منتظر بودم که مرده بره تا مامانم درو باز کنه که خوابم برد یهو بیدار شدم دیدم صبحه رفتم درو باز کنم دیدم بازم در قفله و بازم صدای تلوزیون میومد و داداشم هنوز خواب بود یه چند دقیقه انقد محکم در زدم و یهو مامانم درو باز کرد گفت چته با گریه گفتم چرا درو قفل کردی گفت میخواستم راحت بخوابی عزیزم منم میدونستم داره دروغ میگه اومدم توی سالن دیدم مامانم زنگ قالیشویی زد و گفت حتما تا پس فردا باید قالی شسته شده تحویل من بدید من گفتم مامان قالی که تمیزه گفت نه نیست کثیفه گفتم کجاش گفت نمیدونم دقت کردم دیدم مایه های سفید ریخته رو قالی و خشک شده و یه جای قالی هم لکه خونه بعد گفتم چرا خونه یعنی مامانمو با تیزی زده بعد داشتم سیب میخوردم اومدم در سطل زباله رو باز کردم نوار بهداشتی مامانمو دیدم و الان تو این سنم فهمیدم اون مرده حشری به کص پریود شده مامانم رحم نکرده خلاصه یه مدت این قضیه خبری ازش نبود و مامانم دیگه سراغ اون مرد و نمیگرفت تا یروز باز ساک زدنشو دیدم… ۰۰۰۰ اون موقع ها سنم کم بود ۱۲ ۱۳ سالم بود و عشق جنگی و لاتی داشتیم با دوستامون و یه ساختمون سازی کنار خونمون بود که کنارش یه جاده خیلی تاریک و متروکه بود ما همیشه عرق و آبجو میخریدم و توی اون ساختمون میخوردیم یبار خونه بودم و دیدم مامانم هول هولکی پوشید گفت من برم عابر بانک و بیام حدود ساعت ۴ عصر تابستون بود خیلی گرم بود منم گفتم خب منم بیام مامانم گفت نه نمیخواد پات درد میگیره و اینکه اون جاده دقیقا پشت همون پنجره بود که جلوش دیوار بود و میشد راحت داخل خونه رو دید زد منم توی پنجره یه نگاه کردم ببینم کسی از دوستام پایین نیست برم یه لحظه چشمم خورد به مامانم که خیلی تند راه میرفت توی همون جاده چند دقیقه وایساد و یهو ماشین همون مرده میاد همون پژو پارس سفید که کاپوتش تعویض زنگ زده بود و بعد سری میفهمم یه خبراییه میام از خونه میزنم بیرون و تلویزیون واسه داداشم روشن میکنم که دنبالم نیاد و یواش میرم سمت جاده دیدم یواش یواش با ماشین رفتم سمت اون خونه خرابه و پشت اون خونه منم یواشکی رفتم تا رسیدم سمت خونه رفتم پشت اون خونه پشت دیوار دیدم درب سمت راننده بازه و مرده دوتا پاهاشو گذاشته روی زمین مامانمم یه زیلو پهن کرده روی زمین شلوارشو کشیده پایین و زانوم زده بیشتر دقت کردم دیدم داره ساک میزنه بعد من که چند بار این جندگی مامانمو دیده بودم دیگه ترسی نداشتم و گفتم ای کاش گوشی داشتم تا فیلم بگیرم و بعد دیدم یهو آدمه از ماشین پیاده شد و مامانم سوار ماشین کرد از پاهای مامانم معلوم بود دراز کشیده و کون و پاهاشو به سمت بیرون داده بالا خلاصه مرده کلی مامانمو کرد حدود ۱ ساعت فک کنم داشتن سکس میکردن که یهو مامانم اومد ردی زیلو زانو زد و و مرده ابشو پاچید روی صورتش منم خیلی جالب شده بود برام و دوس داشتم همیشه توی سکسشون حضور داشته باشم دیگه سکسشون تموم شد یخورده از هم لب گرفتن و مرده رفت و مامانم پیاده اومد بیاد سمت خونه داشت صورتشو با دستمال پاک میکرد که منو توی همون جاده دید گفت اینجا چیکار میکنی گفتم من اومدم بازی کنم مامانمم چون فک میگرد میایم اینجا دزد و پلیس بازی میکنیم تعجب نکرد گفت بیا بریم خونه آماده شو میخایم بریم بیرون منم سری فهمیدم باز قرار داره رفتیم خونه خالم و مارو گذاشت اونجا و شب برگشت و ما اونجا خوابیدیم منم فهمیدم امشب قراره حسابی کیر اون مرده رو تو کصش حس کنه فرداش که شد با صدای گریه خالم از خاب بیدار شدیم گفتم خاله چیشده گفت هیچی دیدم بابام اومده سر و صدا میکنه و داییمم روی مبله نشسته بابام گفت خواهر جندتون انداختین به من مچشو با مرد گرفتم خلاصه بابام بسکه حشری و زرنگ بود وقتی فهمیده بوده مامانم داره میره رفته بود روی همون درخت پشت پنجره و فیلم گرفته بوده یه مدت گذشت کلی دعوا و بزن بزن داشتیم با دایی هام بعدش دیگه از مامانم جدا شدن البته اینو بگم بابامم خودش خیلی خیانت کرد امیدوارم خوشتون بیاد کلی داستان دیگه از دادن مامانم دارم که براتون میزارم نوشته: رضا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده