• ضربدری
  • فتیش



سلام به همه
این داستانی که میخوام بنویسم مربوط میشه به اولین و آخرین سکس ضربدری من که نزدیک بود زندگیمو به بدترین شکل ازدست بدم .
من آبتین ۳۰ ساله و همسرم شکوفه ۲۶ سالشه اندامش از نظر خودم که خوبه سینه ۸۰ و بدنه تقریبا تو پری داره . داستان برمیگرده به آخرای شهریور ۹۷ که من کم کم با خوندن داستانهای ضربدری به این حس علاقه مند شدم و بدجور فکر امتحان کردنش و این که زنمو تو بغل کسه دیگه ای ببینم بهم حال میداد که به همین علت تو تلگرام عضو یه گروه شدم که همه اهل این کار بودن
تو این گروه بود که با یه زوج آشنا شدم و شروع کردیم عکسهای لختی زنامونو واسه همدیگه فرستادن آرش اسمه پسره بود زنشم مژده بود اندام توپی داشت ورزشکار بود اونا چند بار تجربه ضربدریو داشته بودند . هرچی از رابطمون میگذشت من بیشتر مشتاق میشدم به اینکه اینکارو انجام بدیم ولی شکوفه اصلا تو این باغها نبود که با مشاوره گرفتن از آرش یه کارایی کردم مثلا براش فیلمهای پورن ضربدری میذاشتم اونم داغ میشد ولی وقتی شهوتش میخوابید دیگه فکرشم نمیکرد
خلاصه من به بهانه اینکه آرش یکی از دوستای قدیمیه به شکوفه گفتم که اونارو میخوام دعوت کنم بیان شهرمون و اونم قبول کرد بعد چند روز اونا اومدن خونمون کم کم سره شوخی باز میکردیم باهم مثلا باهم میرقصیدیم و ....
یه شب با آرش تصمیم گرفتیم بازی جرعت حقیقت بازی کنیم زنامونم که دیگه حجابو برداشته بودند و بالباسهای نسبتا لختی پیشمون بودند .
تو بازی هرقت حکم دست ارش میرسید میگفت آبتین باید از مژده لب بگیره یا سینهاشو بماله و بخوره . وقتی هم حکم میرسید به مزده میگفت شکوفه باید از آرش لب بگیره یا آرش سینهاشو بلیسه . کم کم روی شکوفه هم بازشده بود اون شب تاصبح همدیگرو حسابی دستمالی کردیم نمیدونید وقتی شکوفه رو تو بغل آرش میدیدم چقدر لذت میبردم
فردا عصرش هم همین بازیو کردیم تا اینکه شب دوباره تو بازی حکمهارو سنگینتر کردیم تا جایی که چهار تایی لخت لخت جلو هم نشسته بودیم شکوفه هم دیگه حسابی پایه شده بود دیگه نصفه شب شده بود که آرش تیر خلاصو زد و به شکوفه گفت دوست داری باهام سکس کنی شکوفه هم با خجالت گفت آره ماهم برقارو خاموش کردیم من رفتم با مژده ارشم با شکوفه .ولی قسمت تلخه ماجرا از همینجا شروع شد با اینکه من کوسه خوشگلی تو بغلم بود همش حواسم به اونا بود باورم نمیشد . شکوفه دراز کشیده بود آرشم از بغل کیرشو گذاشته بود تو دهنش شکوفه هم داشت واسش ساک میزد حواسم کلا به اونا بود شوکه شده بودم بخاطر همینم هر کاری میکردم کیرم راست نمیشد و مدام داشتم با مژده ور میرفتم ولی کلا شهوتم خااااموش شده بود آرش شروع کرده بود به لیس زدن کوسه شکوفه بعدشم خوابید روش و کیرشو گذاشت تو کوسش شروع کرد به تلنبه زدن بعد چند دقیقه پاشدند و شکوفه به حالت داگی شد ارش شروع کرد به تلنبه زدن خیلی داشت حال میکرد دست آخرم بهش گقت که بشینه رو کیرش اونم نشست منم حاجو واج داشتم نظاره میکردم . دنیا داشت روسرم خراب میشد دیگه لذتم تبدیل شده بود به بدترین حال ممکن آخرشم جفتشون ارضا شدن ولی من هنوز کیرم راست نشده بود هر چقدر مژده واسم ساک میزد نشد که نشد و درنهایت بهش گفتم نمیشه اونم پاشد لباسشو پوشید و رفت خوابید فردا صبحش اونا رفتن شهرشون
من موندم با شکوفه که ازم متنفرشده بود و یک عذاب وجدان شدید شکوفه همش سرم غر میزد که تو باعث شدی ما این گناه کثیفو بکنیم تو تحریکم کردی راست میگفت مقصرش من بودم حتی یک روز رفتم بنزین گرفتم که برم تو بیابون خودمو آتیش بزنم ولی باز این شکوفه بود که منو منصرف کرد و گفت میبخشمت ولی درکل تا چندین ماه افسردگی شدید داشتم حتی نمیتونستم خوب باهاش سکس کنم ولی با کمکهای عاطفی همسرم خودمو جمع کردم و تونستم به زندگیه عادیم برگردم که مدیون همسرم هستم
با اون زوج هم دیگه قطع رابطه کردیم
و خداروشکر الان زندگیه خوبی داریم و هیچگونه انحرافی نداریم . به کسانی که تازه به این کارا علاقه پیدا کردند هم توصیه میکنم هرجوری شده این حسو تو نطفه خفه کنند آخر و عاقبت این کار نابودی خانوادهاست همیشه هم اینطور نیست که بشه راحت به زندگیه عادی برگردند
تمام