فانتزی
داماد


از آخرین باری که همدیگه رو دیده بودیم یک سالی می*گذشت .البته اگه از یواشکی دیدن های من صرف نظر بشه .خیره شده بودیم تو چشمای هم ،خیلی وقت بود که چشماشو از این فاصله ندیده بودم .دلم میخواست می*تونستم مثل قبلنا بپرم بغلشو دستمو دور گردنش حلقه کنم و با لبخند بگم تا بوسم ندی ولت نمی*دم .ولی جلوی خودمو گرفتم .انگار تو ذهن اونم چنین چیزی بود از نگاهش می*خوندم ولی باید جلوی خودشو می*گرفت .ما مال هم نبودیم و اون حالا تو یه خط قرمزی بود که نباید وارد حریمش میشدم .اما دلم میخواست این زجری باشه برای هردومون ،برای همین بهش زنگ زده بودم ...


سه روز قبل :
چهار روز مونده به عروسیش بهش زنگ زدم، اولش مردد بودم ولی تصمیممو گرفته بودم .برداشت ،با بهت مونده بودم چطور حرف بزنم .با اون همه سال شناخت الان انگار غریبه ای بود که فقط از دور می*تونستم نگاهش کنم .بدون مقدمه گفتم : میشه داماد من باشی ؟
شوکه شده بود. از طرز نفس کشیدنش پشت خط میشد اینو فهمید .گفت : هنوز یادته ؟!
مگه میشد یادم بره ..همیشه میگقتم دلم میخواد شب عروسیمون خودم آمادت کنم ،خودم دامادت کنم ،خودم پیرهن مردونتو بپوشم تنت و دکمه هاشو دونه دونه ببندم .کراواتتو دور گردنت بذارم و بعد کلی تمرینایی که کردم بتونم گره*ش بزنم *.
بهم قول داده بود تحت هرشرایطی ،حتما از شب عروسی پیش هم باشیم و آماده*ش کنم و بعدش خودم برم آرایشگاه ،شاید خنده دار باشه اما فانتزی من همین بود .
ولی حالا اون دیگه داماد من نبود .اما بخاطر قولی که داده بود و زجری که من تو این یه سال کشیدم ،فک کنم این کوچکترین کاری بود که میشد کرد .
و حالا بعد سه روز از اون زنگ روبروی هم بودیم ،صبح فردا اون می*رفت سمت آرایشگاه دنبال عروسی که من نبودم .
گفت : خب الان چیکار کنیم ؟
فکر کردن نمی*خواست میدونستم قراره چیکار کنم .


+برو زیر دوش تا تنت خیس بشه ولی فقط بالا تنت لخت باشه .موهاتم زیاد خیس نکن فقط نم دارش کن .


رفت و بعد مدت کوتاهی توی رختکن حموم نشست و صدام کرد .رفتم داخل رختکن .


+برگرد تا من پشتتو کرم بزنم .
میدونستم به تیغ و پودر و بقیه چیزا حساسیت داره .برای همین کرم موبر همراهم بود .موی زیادی نداشت ولی برای شب عروسیش باید تمیز تمیز میشد .برگشت و نشست ،شروع کردم به مالیدن کرم با کاردک مخصوصش .چشمم افتاد به موهای نم دار و بلندش که تا گردنش می*رسید .همیشه موی بلندشو دوست داشتم .میدونستم از وقتی اینو فهمیده موهاشو همیشه بلند نگه میداره .برگشت طرفم ،خیره شدم به سینه های مردونش که پر از مو بود .من عاشق موهای سینش بودم و بهش میگفتم هیچوقت حق نداری بزنیشون ،موقع بغل کردنش با تن برهنه ،برخورد اون موها به تنم واقعا برام لذت بخش بود .از خیال گذشته اومدم بیرون .
+موهای سینتم باید بزنم
نگاهم کرد و می*خواست نه بیاره اما سکوت کرد .همه اینا بخاطر من بود .عروس جدیدش صمیمی ترین دوست من بود ،میدونستم مردای بی مو رو ترجیح میده و حالا باید دامادش رو مثل رویاهاش می*ساختم .
کرم رو به سینه هاش زدم
_چرا این کارارو می*کنی ؟داری انتقام میگیری ؟
+این اسمش انتقام نیست ،ففط تحمل یک هزارم زجریه که من کشیدم
_می*دونی اگه بفهمه ....
حرفشو قطع کردم
+اون می*دونه ،تمام این مدت میدونست ،اونم باید یطوری ضربه ای که بهم وارد کرد رو حس کنه ،این حداقل کاریه که می*تونه بذاره انجام بدم ،بهر حال من برعکس اون به مال مردم چشمی ندارم ،فقط قولی که خودت بهم دادی رو دارم انجام میدم .
دیگه چیزی نگفت .
بعد چند دیقه همون کاردک رو روی تنش کشیدم ،موهایی که دوستشون داشتم از سینش کنده میشد و منم همراهش تو دلم جیغ می*کشیدم .دوباره رفت زیر دوش بدون خیس شدن موهاش .رفتم پشتش با لباس تنم .دست کشیدم به شونه هاش تا کرم رو کامل پاک کنم .قبل اینکه دستشو بیاره طرف دستم ،دستمو کشیدم و گفتم : بیا بشین موهات هنوز مونده .
ساعت دو شب شده بود و شیش باید می*رفت دنبال عروس که ببرتش آرایشگاه .
+باید زودتر تمومش کنم تا استراحت کنی وگرنه برای فردا خسته ای
دوباره نشست سرجاش .آرایشگری بلد بودم اما نه مردونشو ،ولی طی چهار سالی که باهم بودیم انقد تو موقعیت های پیش اومده اصلاحش کرده بودم که الان هم بتونم انجامش بدم .
نمی*خواست موهاشو کوتاه کنم
_بذار این موها بمونه واسم
+نیازی بهشون نداری ،میدونم که اون موهای کوتاه بالا داده رو بیشتر دوس داره و حالا هم عروسیشه باید داماد رویاییش باشی


شروع کردم به کوتاه کردنش و بعد دورشو خالی کردم ،دستم راه افتاده بود انقد که رو موهای پدر و برادر و بچه های کوچیک انجام داده بودم .بعد موهاش رسیدم به ریشاش رسیدم به گردنش ،من عاشق گاز گرفتن گردنش بودم ،عاشق عطر تنش بودم و حالا بعد اصلاح ریشش هم کاملا دلم لمس کردنش رو میخواست ،جلوی خودم رو گرفتم ،گفتم : حالا برو زیر دوش و کامل خودتو بشور منم میرم بیرون تا بیای
میشه پشتمو بسابی ؟حس میکنم هنوز کرم روی تنم هست
نمی*دونم چرا ناخودآگاه قبول کردم رفت زیر دوش و منم رفتم داخل پشت بهم کرده بود .داشتم لیفو به پشتش می*کشیدم که برگشت
موهام یکم خیس شده بود و لباسم کاملا به تنم چسبیده بود .رنگ قرمز لباس زیرم بعد از چسبیدن تیشرت سفیدم به تنم کاملا خودنمایی میکرد .دستشو گذاشت دور گردنم و منو کشید طرف خودش ،حالا منم کاملا خیس شده بودم .دستمو گذاشتم رو سینش که مانعش بشم ،قصد من زجر دادنش بود نه لذت بردنش .ولی زورش بیشتر بود
+لطفاً ،وضع منو از چیزی که هست بدتر نکن
_قرارمون تو اون قول چیزای دیگه ای هم بود ،نگو که اونارو هم انجامش نمی*دی
+اونا برای وقتی بود که من عروست باشم نه بهترین دوستم برای وقتی بود که با عشق تو بغل هم بودیم نه وقتی که چشمت دنبال کس دیگه ای رفت و ولم کردی
_پس این کارا برای چی بود ؟چرا اومدی اینجا ؟نگو که فقط با حذف عاشقانه هاش میخوای زجرم بدی که بدترین ظلمه در حق من
+ظلمه ؟پس زجری که من کشیدم و میکشم چی ؟! منو بعد از امشب دیگه نمی*بینی ...
حرفم تموم نشده بود که تو بخار آب داغ حموم و آب گرمی که از دوش رومون می*ریخت ،لباشو به لبم چسبوند ،نمیدونم اون حرارت از چی بود از گرمای آب یا آتیشی که از درونمون شعله میکشید
تو دلم داد میزدم من نمیخوام عامل خیانت باشم ولی قلبم بهم سیلی میزد که از اول هم اون حق تو بوده نه کس دیگه ای .
منو چسبوند به دیوار و دستمو برد بالای سرم و همچنان مشغول خوردن لبام بود ،لذت بخش بود اما در عین حال حس بدی بهم دست میداد .جفت دستامو با یه دستش نگه داشت و دست دیگشو برد زیر تیشرت خیسم .شروع کرد به مالیدن سینه هام .دستش قوی تر شده بود ،دلم میخواست تیکه وار بگم خوب براش مالیدیا ،ولی نمی*تونستم .چشامو باز کردم و نگاهش کردم چشاش بسته بود و قطره آب از روی پیشونیش روی پلکش می*ریخت ،چشام تار شد ،بستم و باز کردم تا واضح بشه سرشو آورد جلو و خیره شد تو چشام .نگاهشو ازم گرفت و تیشرتمو آورد بالا ،تاجایی که چشمامو کامل پوشوند و روی بازوهای بالا موندم مونده بود .رفت سمت گردنم ،میدونست چقدر رو گردنم حساسم ،و حالا که تنم زیر دوش اب خیس شده بود گردنم حساس تر شده بود .چسبید بهم و همچنان گردنمو میخورد .صدامو تو خودم خفه میکردم و فقط نفس های آرومم به گوشم می*رسید ، آب هنوز باز بود .دستشو برد پشتم و بند لباسمو باز کرد و دادش بالاسرم .از گردنم رفت پایین تر و شروع به خوردن سینه هام کرد ،لبمو گاز می*گرفتم ولی بازم نمی*تونستم صدامو کنترل کنم .همون*طور که سینه هامو میخورد دستشو برد سمت شلوار جینم که حالا خیس خیس بود .دکمشو باز کرد و زیپشو کشید .دستشو برد پشت و از پشت شروع کرد به پایین دادن شلوارم .
من عین یک عروسک بدون تحرک فقط مسخ کاراش بودم .
_مطمئنی بدون منظور اومده بودی ؟
+منظورت چیه ؟
_آخه حتی لباس زیرت با هم سته همون رنگی که میدونی دوس داشتم تو تنت
واقعا از قصد نپوشیده بودم ،ولی چیزی بود که میخواستم اگه واقعا عروسی خودمون بود اون شب بپوشم
+نه ...
از روی شورتم شروع به مالیدن تنم کرد ،صدای آب نمی*ذاشت صدای منو بشنوه .دستامو ول کرد ،سوتین و تیشرتمو درآورد و چشامو با تیشرت پوشوند . نشست جلوم و پاهامو یکم از هم باز کرد .سرشو برد بین پاهامو شروع کرد به لیسیدنش .دستامو بردم سمت موهای تازه کوتاه شدش و بیشتر فشارش دادم به سمت خودم ،با این کارم سریع تر لیسید و میکش میزد و میخورد .
خیانت لذت بخشی بود ولی اون خیلی قبل تر از اینا برای من بود ، ما از تقریبا سه سال قبل سکس داشتیم .با این حرفا خودمو قانع میکردم ولی میدونستم اشتباهه .سرشو هل دادم به جلو .
+ادامه نده من نمیتونم بیشتر از این
بلند شد . جلوم وایساد ،تیشرت رو برداشت .کش مو رو از سرم کشید ،موهامو کوتاه کرده بودم و حالا روی شونه هام بود .
_چرا کوتاهش کردی ؟
+چون تو دوسش داشتی
_خودتم موهای بلند رو دوست داشتی
+من یکساله از هرچی تو دوست داری متنفرم
صورتمو گرفت تو دستاش .
_تو بوسه های منو دوست داشتی الان ازش متنفری ؟
دهنم باز شد بگم آره اما با لباش دهنمو بست .
این بار دو دستی سینه هامو فشار میداد و از پایین هم کاملا بهم چسبیده بود .و من برجستگی آلتش رو از روی شلوارش حس میکردم .
دستام رو بازوهاش بود ،بین سمت خودم کشیدنش و هول دادنش .ازم فاصله گرفت ،آب رو بست دوباره نگاهم کرد که کاملا لخت روبروش بودم
_خیلی لاغر شدی
+تازه فهمیدی ؟
_نه ***...وقتی بغلت کردم کوچیکتر شده بودی و حالا بدون لباس کاملا واضحه
سرمو انداختم پایین .دستامو بردم سمت سینه ها و پاهام .
انگار این کارم بیشتر تحریکش کرد ،حمله کرد طرفم و شروع کرد به گاز گرفتن لبام ،با دستش محکم تر سینه هامو چنگ می*گرفت و دیگش کاملا و با سرعت مشغول مالیدن بین پاهام شد .
_حالا خودت رو میپوشونی ؟
از صداش شهوت می*بارید ،منم تو اوج لذتی بودم که آرزو میکردم کاش همیشگی میموند ..
دیگه نتونستم تحمل کنم ،از خودم جداش کردم و جلوش زانو زدم .شلوار و شورتش رو باهم کشیدم پایین و آلت کاملا راست شدش اومد بیرون .گرفتمش بین دستام *.حس میکردم بزرگ تر شده ،خیلی بزرگ تر .سرشو لیسیدم .برعکس بی صدایی من صدای اون بلند شد .دهنمو باز کردم و کامل فرستادمش تو دهنم .تقریبا داشتم خفه میشدم ولی میدونستم یکی از بخش های لذت بخشش براش همینه .چند بار از دهنم عقب و جلو بردمش و با دستام ماساژش میدادم .متوقفم کرد ،دستاشو آورد زیر بغلم و بلندم کرد .منو برد سمت رختکن حمام که یه سکو داشت و روش حوله بود .حوله هارو پخش کرد تا سردی و سختی سکو کمتر احساس بشه .منو نشوند روش شروع کرد به بوسیدن لبهام و با دستش پاهامو از هم باز کرد و مشغول بازی با لای پاهام شد .آلت همچنان بیدارش رو با دستش کنترل کرد و می*مالید لای پاهام .کاملا خیس خیس بودم و بدون کنترل که جلوش رو بگیرم .همچنان که مشغول خوردن لبا و گردنم بود آلتش رو هل داد داخل واژن کاملا خیس و داغم .اتیشم بیشتر شعله کشید .هردو بلند آه می*کشیدیم و اون تندتر تلمبه میزد .کاملا بهم چسبیده بود ،یه لحظه دلم خواست که کاش قبل زدن موی سینش این اتفاقا میفتاد ولی در اونصورت دیگه نمی*تونستم بیخیالش بشم .دستامو بردم سمت سینه هاش .از سرعتش کم کرد و نگاهشو سمت دیگه ای برد .انگار خودشم فهمیده بود .ازم فاصله گرفت و برگشت سمت در .
_هنوزم میتونم درستش کنم
+این رو مردی میگه که آلتش هنوز راسته ؟
_نه بخاطر این نیست
+شک نکن بعد رفتنم یادت میره ،فردا با عروس جدیدت تو خونه خودتون مشغولین و میگی کون لق اونی که دیشب باهاش بودم ،مگه بعد شروع رابطت باهاش همینو بهش نگفتی ؟!
شوکه بود که حتی حرفاش رو کامل می*دونم
_چیزی ندارم بگم جز اینکه واقعا متاسفم
+تأسف چیزی رو درست نمیکنه ،فردا خطبه عقدتونو میخونن و اسمتون بعد یک سال میره تو شناسنامه هم ،شبم که میرین سر خونه زندگیتون
با عصبانیت برگشت طرفم
_لعنتی آخه تو چی می*دونی ؟ من اشتباه کردم درست ،ولی تو نفهمیدی چرا عقد و عروسی رو انداختم یه روز ؟! چون منتظر امشب بودم .میخواستم ببینم قولمو یادته یا نه .تا اخرین لحظه صبر کنم و اگه خبری ازت نشد برم دنبال زندگی با اون
+پس تو میخواستی اونم بازیچه دستت باشه ؟
_منو تو بازیچه دستش بودیم عزیزم
+من اگه عزیزت بودم هیچوقت اجازه نمی*دادی بازیچه بشیم ....
سکوت کرد ،الان برای گفتن این حرفا دیر بود .
خودمو جمع کرده بودم ،سردم شده بود ،تنم خشک شده بود .نگاهم کرد ،حولشو برداشت و پیچید دورم ،اومدیم بیرون ،ساعتو دیدم که چهار رو نشون میداد .دوساعت مونده بود .
+باید بخوابی حداقل دو ساعت
بلندم کرد و برد سمت اتاق خواب خونه مجردیش .
_نمیتونم ...
تو آینه اتاقش به خودم نگاه کردم ،تو یه حوله سفید پیچیده شده بودم و گردنم تقریبا قرمز شده بود
برقو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن کرد ،اتاق خیلی کم روشن شد .اومد طرفم و حوله رو انداخت
...حداقل نه تا وقتی که پیشمی
تو نور گرم و کم اتاق بهم چسبید و لبامو بوسید .برم گردوند و انداختم روی تخت .از پشت بهم چسبید و دستشو برد زیر شکمم ،اروم آوردتم به سمت بالا .برجستگی التش هنوز حس میشد .آروم *گردنمو نوازش میکرد و کمرمو میلیسید .با دست دیگش که هنوز روی شکمم بود پاهامو باز تر کرد و دوباره لای پامو مالید .دستشو گرفت و دوباره آلتشو تنظیم کرد .آروم هولش داد داخل واژنم .از روم بلند شد و با دستاش کمرمو گرفت و شروع کرد به تلمبه زدن .دیگه صدام بالا رفته بود و آه می*کشیدم .سرعتشو بیشتر کرد و یه دستشو دوباره برد از زیر شکمم و روی واژنم رو می*مالید .دست دیگشو برد سمت سینمو و تو دستش فشار میداد .یکم تلمبه زد و کنار کشید .رو تخت خوابید و منو کشوند رو خودش .حالا من نشسته بودم روی آلتش و مثل آخرین سکسمون بالا و پایین میرفتم .یکم دیگه ادامه دادم تا جایی که دیگه نایی برام نموند .همونطوری منو کشید طرف خودش و چسبیدنم بهش .لبامو بوسید و دستاشو برد سمت باسنم و می*مالیدش .یکم بالاترم برد و تو همون حالت خودش شروع کرد به تلمبه زدن .انقد اه کشیدم و لذت بردم که حس کردم بلاخره به ارگاسم رسیدم .همزمان اونم ارضا شد .هرچی بود خالی کرد توی واژنم .ولو شدم تو بغلش .لبامو بوسید و منو کشید تو آغوشش .
_می*دونی اگه ببندمت به تخت و نذارم بری دنبال قرص و زندونیت کنم و به کارم برسم چی میشه ؟!
یه لحظه ترسیدم ،از تو نگاهم تو نور کم اینو خوند .
_نترس .اگه آروم باشی هیچی نمیشه
+چیکار میخوای بکنی ؟
_کاری که واقعا می*خوام
+منظورت چیه ؟
_اینکه گوشیمو خاموش کنم و تا شب تو بغلم نگهت دارم
+پس عروسی ...
_آدرس اینجا رو کسی نداره ،راه ارتباطی هم یه گوشیه ،نتیجش هم یه سیلی از پدره
+من راضی به این اتفاق نیستم
_نیازی به رضایت تو نیست ،هرکدوممون زجرش رو کشیده و حالا نوبت اونه ،یکسال صبر کردم تا برگردی ،این خونه رو ترجیح میدم با تو بسازم تا اون خونه ای رو هیچ عشقی توش نیست و نیت زنم ،پول و ثروتم باشه .
+پس چرا ترکم کردی
_اشتباه کردم و تاوانشم دادم .برای من هیچکسی تو نمیشه
نمی*دونم راست بود یا دروغ ،اما تو دلم آدمی که یک بار گذاشت و رفت همیشه همون آدم باقی میمونه .کسی که یکبار بره ،بازم میره
صدای ذهنمو شنید ،از جاش بلند شدو از توی کشو یچیزی برداشت ،نشست جلوم پایین تخت ،دستمو گرفت و انگشتری رو دستم کرد که قبل جدایی نشونش داده بودم
_دلم میخواست شرایط بهتری پیش میومد تا بهت بدمش اما یکسالی نشد ،حالا که برگشتی مصمم شدم که هنوز دلت با منه ،من این ازدواجو بهم میزنم و فقط میخوام با تو بمونم ،تا هرچی شده رو جبران کنم ...
دلم دیگه داشت میترکید و اشکام می*ریخت .دستمو دور گردنش حلقه کردم
_فقط کاش این موهارو نمیزدی لجباز
خندم گرفت
+اشکال نداره دوباره در میاد
_حداقل تا عروسی خودمون ،ببینم به مامانت اینا گفتی امشب کجایی ؟!
+حقیقتش باید خونه دوستم باشم
_من دوستت نیستم شوهرتم
+شکست عشقی که اون میخوره چی ؟
_شکست عشقی ؟! نه عزیزم حداقل یه سالی فهمیدم فقط چشمش دنبال پول و دوله .نه عشق و علاقه ،وگرنه عشق دوستشو نمیدزدید
+نمی*دونم ....امیدوارم به خیر بگذره و شر نشه
گوشیشو خاموش کرد و انداخت کنار
_حالا اگه خانوم اجازه بدن بخوابیم
ساعت شیش شده بود
+تو الان باید بیدار میشدی
_وقتی ببینه دنبالش نرفتم خودشم نمیره آرایشگاه
+ولی می*دونه شب من پیشت بودم
_بهتر ،پس می*فهمه وقتی بهش گفتم عقد و عروسی تو یه روز باشه چون مطمئنم نیستم ، چقدر جدی بودم
دستشو آورد جلوی دهنم تا ادامه ندم
_بخوابیم شاید بعد این داستان دیگه کسی پشتم نباشه اما خودم تنهایی برای بدست اوردنت می*جنگم .دوباره از دستت نمی*دم
دلم دوباره گرم شد .سرمو چسبوندم به سینش .سرمو بوسید ،دستشو آورد زیر چونمو صورتمو داد بالا
_اولا اشک نریز دوما تا لب ندی خواب حساب نیست
خندیدم و بوسیدمش .سرم رفت سمت گردنش و بو کشیدمش ...
و خوابیدیم بدون فکر به اتفاقای بعدش ....


~•~•~•~
درباره داستان عشق خوبم ۱و۲ که فرستاده بودم چون توی یک روز فرستادم باهم تایید شد و همه اتفاق های داخلش کاملا واقعی بود ،اما این داستان ساخته ذهن خودمه و* ببخشید اگه طولانی شد ))