• خاله



    با سلام محمدم ۲۴ ساله حشری
    خاله کوچیکم شکوفه اس اسمش که ۳۳ سالشه بخاطر نزدیکی سنمون خیلی باهم صمیمیم
    قدش حدود ۱۷۰ میشه سفید سفید با اندام تپل نرم و شل
    سینه هاش ۸۰ نوک صورتی و کوناش گرد و قلمبه
    شوهرخالم بخاطر شغلش مدام میرفت عراق واسه کارش ک تو شرکت نفت داره
    سال ۹۷ اول زمستون بود ک شوهرش میخاست بره عراق واسه کارش
    منم فرصتو خوب دونستم شبش اس دادم به خالم
    گفتم حالا ک شوهرت نیست چرا چند روز نمیای خونه ما
    قبول نکرد گفت نمیشه و بهونه میاورد
    زیاد زن اجتماعی نیست
    روز بعدش رفتم خونشون دیدم با چادر درو باز کرد
    سلام و احوال پرسی کردیم
    رفتیم داخل گفت بشین تا بیام
    گفتم کجا میری گفتش که میرم اتاق کار دارم دیگ چیه میخای توام بیای
    گفتم نه چرا بیام برو بیا
    نگو جنده ی سفید لخته و فقط چادر
    رفت طبقه بالا لباساشو پوشید
    وقتی میومد پایین از پله ها ممه هاش خیلی بالا پایین میشد معلوم بود سوتین نبسته
    اومد نشستیم یه چایی اورد خوردیم باهم
    بعدش اومد
    گفتم رابطتت با شوهرت چطوره خوب میگردونتت دیگ
    انگاری رو زخمش نمک پاشیده بودم
    اومد درد دل کنه
    گفت زیاد میره بیرون
    بهم اهمیت نمیده من زنم و زنا به دقت نیاز دارن
    منم کیرم با نگاه کردن به سینه هاش کم کم داره سیخ میشه
    چون زیاد پولدارن یجورایی شوهرش دنبال بقیه زناست
    گفتم تا حالا دیدی با یکی دیگه باشه
    گفت اره چندبار بهش زنگ زدن شب پاشده رفته صبح برگشته
    خلاصه رفتم کنارش دستشو گرفتم گفتم عزیزم تو به این خوشگلی و نازی
    نمیشه که بهت خیانت کرد
    اونم نمیتونه
    خلاصه یکم اروم گرفت
    وقتی شب وقت خواب شد گفت تو پذیرایی میخای کجا بخوابی
    گفتم میخام بغلت رو تخت بخوابم چرا تنها تو پذیرایی باشم
    دیدم خندید گفت نه دیگهههه
    منم مث شوهرم خیانت نمیکنمم
    گفتم منکه چیز بدی نگفتم فقط خواستم پیشت بخوابم
    مگه میخای چیکار کنیم ک میگی خیانت نمیکنم
    خالم از خجالت عرق داد گفت باشه بیا فقط زود میخوابیما
    رفتیم تو جاهاش اولش با تاپ و شلوارک دراز کشید زیر پتو
    هوام گرم بود
    هی اینور اونور میکرد خودشو
    فهمیدم گرمشه
    دستمو گزاشتم رو پهلوش گفتم شکوفه خالم پاشو لباس خواب بپوش گرمه مگه ازم خجالت میکشی?
    گفتش ک نه زشته تو جای داداشمی
    تو دلم گفتم اخخخ چه کصی ازت بگام
    لباساشو برداشت رفت از اتاق بیرون عوض کرد اومد
    باورم نمیشد بدن سفید مثل قندش زیر شورت و سوتین کالباسی رو میدیدم
    یجوری مثل وحشیا نگاش کردم یهو گفت چیه چته چرا اونجوری نگا میکنی
    تا حالا منو ندیدی?
    گفتم والا مث تو خوشگل ندیدم
    خندید و اومد دراز کشید گف بخواب
    گفتم میشه ی چیزی بگم
    گفت جونم بگو
    گفتم خوش به حال شوهرت
    گفت چرااا
    گفتم حوری مثل تورو داره
    خندید پشتشو ب من کرد
    منم کیرم سیخ شده بود میمالیدم
    یواش یواش نزدیکش شدم دستمو انداختم رو پهلوش
    گفت هنوز نخوابیدی گفتم نه مگه کنار تو خوابم میبره
    گفت پس چته
    گفتم هیچی بغلت میکنم تا خوابم ببره
    گفت باشه
    وقتی چسپیدم بهش کیرم خورد به لای پاش
    حسش کردم وااای
    یکم فشار دارم خودمو بهش گفت ببین شیطون شدیااا
    گفتم خاله خب چی میشه تو کردی دیگه واگرنه منکه شیطون نبودم
    گفت باشه حالا بسه زشته
    گفتم فک کن شوهرت اینجاست
    گفت وااای اونکه بود امشب منو میکشت
    (از قضا شب جمعه بود)
    گفتم خب شب جمعه اون نباشه یکی دیگه باشه
    گفت اونوقت اون یکی دیگه کیه با صدای لرزون گفتم من
    نیش خند زد خودشو بیشتر چسپوند بهم
    وای کیرم افتاده بود لای پاش
    یکم بالا پایین کردم خودمو دیدم اونم نالش در اومد
    دستمو از پایین کردم تو سوتینش
    ممه های گندشو فشار دادم مثل ژله نرم بوود
    دیدم با صدای لرزون گفت محمممددد نککننن
    منکه دیگ فهمیدم حسابی حشری شده باز ممه هاشو مالیدم
    کیرمو در اوردم گزاشتم لای پاش عقب جلو کردم
    یواش یواش داشت ناله میکرد
    اروم دستمو اوردم گزاشتم رو کصش
    از رو شورت براش مالیدم
    حسسااابی شورتشو خییسس کرده بود جنده
    خودش پتو رو انداخت اونور
    برگشت طرف من کیرمو به دست گرفت و گفت اوف چه خوردنی
    موهاشو داد کنار اول از پایین تا بالا کیرمو یه لیس زد
    بعد کله کیرمو با لباش گرفت میک میزد
    منکه دیگ داشت آبم میومد از داغ بودنش بلندش کردم شورتشو در اوردم کص سفید و تپلش انداخت بیرون
    لبای کصش از لبای خودش سکسی و گنده تر بود
    لیسش زدم و زبونمو کردم تو کصش
    محکم سرمو گرفت فشار داد به کصش منم با تموم وجودم براش لیس میزدم و میخوردمش یهو دیدم موهامو محکم چنگ زد تنش به لرزه افتاد
    فهمیدم ارضا شده
    اومدم بالا لباشو گرفتم کیرمو خودش گرفت گزاشت رو سوراخ کصش
    اروم فشار دادم تو کصش
    اروم اروم میکردمش و سینه هاشو میمالیدم
    باز اه و ناله میکرد
    شروع کردم تند تند تلمبه زدن
    وااای با تلمبه زدن ممه هاش مث ژله بالا پایین میشدن
    با دستام ممه هاشو گرفتم و اروم گاییدمش
    باز تا ته کردم تو کصش و ازش لب گرفتم
    انگار تو کصش بخاری روشن بود
    دااااغ دااااااغ
    لباشو ول کردم کمرشو گرفتم با همه ی توانم تند تند میکردمش
    خودش ک جیغش دراومده بود
    منم داشت آبم میومد
    ترسیدم بریزم تو کصش جون(بچه دار نمیشدن) ترسیدم شک کنن
    کیرمو در اوردم ریختم رو کصش و شکمش
    بهترین لحظه عمرم بود
    بعدش حسابی ازش لب گرفتم و مالیدمش
    تا صبح همونجوری خوابمون برده بود
    صبحش باهم رفتیم حموم و تو حموم هم زیاد مالیدمش و کردمش
    هنوزم باهاش سکس دارم
    الان بخاطر کرونا شوهرش تو عراق مونده نمیتونه برگرده
    شبای زیادی میرم پیشش
    امیدوارم لذت برده باشین ببخشید ک یکم طولانی شد ولی خواستم حسش کنید
    هرکی خواست میتونه بیاد ببینتش ببینه که داستانی ک نوشتم حقیقت داشت و الکی نبود
    همیشه خوش جق باشید❤💋