• گی
  • عاشقی



اولین بار که رضا توی کتابخونه دیدم یه حس غریبی پیدا کردم و احساس میکردم سالهاست میشناسمش!
اون موقع ۲۸ سالش بود و منهم ۳۰ ساله بودم .راستش توی این زندگی اخلاقیات خیلی رومانتیک و احساساتی داشتم و از حدود ۱۷ سالگی با پسرهای مختلفی سکس های لذت بخشی داشتم مثلا با حسین حدود ۲۰ سالگی آشنا شدم و ۸ سال رابطه داشتم ! خیلی مهربون بود و توی کردن ملاحظه منو خیلی داشت .پسری بود کشتی گیر
لرتبار و درشت هیکل !کیر خیلی کلفتی داشت و اول یک تف گنده در سوراخم می انداخت و آروم آروم فرو میکرد ،بعد پاهاشو به پاهام گره میزد و در حال تلمبه زدن گوشامو میخورد و وقتی ارضا میشد چنان ناله هایی سر میداد انگار داره شیره وجودش خارج میشه و این اوج لذتش منو هم ارضا میکرد.همیشه یهو نمیکشید بیرون ،اجازه میداد کیرش که می خوابید خودش سر میخورد بیرون و تو همون حالت منو سفت به خودش فشار میداد و بوسم میکردو قربون صدقه م میرفت.هیچ وقت دعوام نکرد یا قضاوتم! هفته ای یکبار ، بعضی وقتها دو بار در هفته بستگی به اینکه خونه ما یا اونها خالی میشد بهش کون میدادم تا اینکه ازدواج کرد و رابطه مون تموم شد.!
خب از مرحله پرت نشیم رضا رو که دیدم به هر کوس کلک بازی بود باهاش رفیق شدم و شاید یک شش ماهی طول کشید تا صمیمی شدیم. پسری بود سبزه و قد بلند با بدن عضلانی و چشمان قهوه ای مهربون.در یک زمان ۳ تا دوست دختر داشت و بعدها که با هم ندار شدیم همه چیزش با اون دخترها برام تعریف میکرد و من بیشتر ناامید میشدم چون هیچ نشانه ای که پسر دوست داشته باشه نبود! گذشت تا اینکه یک سفر ده روزه کیش با هم رفتیم و شب اول دل به دریا زدم و بهش گفتم نمیتونم رو تختم بخوابم و اجازه خواستم برم روی تختش!
اون هم جا باز کرد و گفت بیا...
خدای من گرمای بدنش،عطر تنش ،نفسهاش دیوانه م کرده بود! شاید دو ساعتی بی حرکت بودم و جرات نمی کردم حرکتی بزنم اما رضا راحت خوابیده بود .زدم به سیم آخر و از تخت بیرون رفتم و پاهای مردونه ش شروع به نوازش و بوسیدن کردم! کف پاش گرم بود و دلنشین و هیچ بوی بدی نداشت ناخودآگاه انگشتان پاشو میبوسیدم و به چشمام میمالیدم که یهو گفت چیکار میکنی؟
خیلی خجالت کشیدم گفتم هیچی خوابم نمیبرد داشتم پاهات ماساژ میدادم!!
هیچی نگفت دوباره رفتم کنارش دراز کشیدم ،کمی بعد گفتم رضا میذاری بغلت کنم ! جواب داد چرا؟
گفتم هیچی استرس دارم همین
گفت باشه ایرادی نداره! انگار بال در آوردم به آرومی از پشت بغلش کردم و دستاشو گرفتم و همون طور خوابم برد.
خلاصه کنم شب دوم و سوم و چهارم طوری میش رفت که شب پنجم که همون طور از پشت بغلش کرده بود دستمو برداشت و گذاشت روی کیر شق شده ش!
منم که از خدام بود دستمو کردم تو شورتش و بالا پایین کردم . دراز بود و گوشتی!
بدون هیچ حرفی برگشت و سرمو داد زیر پتو تا براش ساک بزنم ،تا قبل از اون نزده بودم و همش دندونام میخورد و خودشو میکشید عقب ! منو برگردوند و شورتم کشید پایین و گذاشت دم سوراخم!تمام وجودم تمنای دادن بود .بهش گفتم یه لحظه صبر کن و رفتم دستشویی داخلم با آب ولرم کاملا تمیز کردم و برگشتم توی تخت، کیرش هنوز سیخ سیخ بود .به شکم خوابیدم و اونم کیرش آروم آروم فرستاد تو ، هنوز نصفش بیشتر نرفته بودکه یهو ارضا شد و خودشو و منو تمیز کرد و خوابید ،منم برگشتم تو تخت خودم و جق زدم ابم اومد بیحال شدم خوابم برد.فرداش بهم گفت هر چی دیشب اتفاق افتاد فراموش کن دیگه تکرار نمیشه! ما با هم دوستیم و اینکارها زشته!
منم قبول کردم ولی نشون به این نشون که همش باد هوا بود و تا شب آخر اقامتمون توی کیش ۷ بار دیگه هم منو گایید!
برگشتیم شهرمون ولی من عاشق رضا شده بودم! هر کاری میکردم تا رضایت ش جلب کنم، همه جا با هم می رفتیم، روزی چند بار صحبت میکردیم و همه ما رو به عنوان دو تا دوست جون جونی می شناختند!
همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه آخرین بار گوشیش پیش من جا موند! خیلی سعی کردم جلو خودم بگیرم فضولی نکنم اما نشد!! پیام هاشو چک کردم و ناباورانه چت های سکسی و شهوانیشو با دو پسر دیگه خوندم!
اون دو تا غریبه بودن و من هیچ وقت ندیده بودمشون! خلاصه کنم دعوایی بپا کردم تماشایی و اونهم طلبکار شد به چه حقی گوشیم چک کردی و پیامهامو خوندی؟
کل عمر رفاقت ما به دو سال نکشید و الان هیج خبری ازش ندارم!
گاهی اوقات گریه میکنم به خاطر این حس همجنس گرایی که دارم .ادمهایی شبیه من هیچ وقت توسط خانواده و جامعه پذیرفته نمی شیم بعنوان یک فرد مستقل! باید بسوزیم و بسازیم
یا ازدواج کنیم به خاطر فشار خانواده و دختری رو بدبخت! یا تنها بمونیم و هرازگاهی سکسی تصادفی با آدمهایی که از فشار روانی سکس میکنیم نه از روی عشق و علاقه!!...
باور بکنید یا نه عشق ما به همجنس دقیقا مثل عشق شماها به دختره!
من کنار یک مردی که دوست داشته باشم احساس سرزندگی و شوق و لذت میکنم و در آغوش گرفتن اون مرد منو اقناع میکنه
این انحراف نیست! گرایشه و یکدفعه به وجود نیومده ، از بدو تولد بوده با من...
بهرحال الان تنهام خیلی تنها
خیانت رضا داغونم کرد!!