اجتماعی
تجاوز


سلام دوستان .مهسا هستم.من چندسالی مددکار کانون امور خانواده زندانیان بودم البته بخاطر طرح دانشگاهیم یک جورایی مجبوری بود.توی کانون زنای زیادی میومدن که هرکدومشون ب طوری سرپرست خانواده بودن یعنی پدرشون یا همسرشون توی زندان بود حالا ب هر دلیلی. توی یکی از پرونده ها اسم زنی درج شده بود با مشخصاتی که کنجکاو شدم دربارش بدونم زهره ۲۸ساله بود. وقتی بهش زنگ زدم بیاد کانون تا بتونم برای مخارجش نامه بنویسم ب اجرای احکام بهانه اورد که راهش دوره و خودم از طرفش انگشت بزنم کاغذهارو. از اونجایی که ادرسش توی پرونده بود کاغذها رو برداشتم و رفتم سراغش. یک زن سفید پوست با لبای گوشتی و ابروهای قهوه ای با چشای سیاه.یک چهره نمکی و خنده رو. بهش گفتم کلک راه که خیلی دور نبود چرا منو تو زحمت انداختی گفت من کمردرد شدیدم سختمه با اتوبوس جابجا شم هزینه تاکسی هم که…گفتم اگر دوس داری بگو چرا شوهرت زندانه گفت بخاطر پرونده ناموسی .من تو پرونده دیده بودم ولی دوس داشتم برام بیشتر بگه برای همین کنجکاوانه نگاش کردم متوجه فضولیم شد و گفت سه سال پیش اومدیم این محله .محمود یک سه چرخه گرفته بود تو میدون بار میوه باهاش کار میکرد هرچی درمیاوردیم میدادیم ب اجاره خونه و خرج دوا دکتر واسه بچه دارشدن .یک روز زن همسایه اومدو گفت زنی رو می شناسم که با داروهای خانگی باعث میشه بجه دار بشین .ب محمود گفتم گفت ماکه این همه هزینه کردیم اینم روش برو ببین چه دارویی میده فرداش با زن همسایه رفتیم یکی دو محله از ما فاصله داشت خونه زنه.رفتیم داخل دیدم چندخانم عین خودم که همه برای بارداری اومده بودن نشسته بودن بعد که نوبتم شد زنه که اسمش طاهره بود دست رو شکمم کشیدو گفت اووووه چه عفونتی داری تو درمانت سخته ولی بچه دار میشی باید ۶ ماه هر هفته بیای من برات دارو ب شکمت بمالم و شکمتو بادگیری کنم منکه از حرفاش جیزی متوجه نمیشدم ولی از اینکه امیدوارم کرده بود که بچه دار میشم هر هفته میرفتم پیشش.بعد یک ماه گفت زهره خانوم شما باید روی کمرت دعا نوشته بشه ولی من چون سواد ندارم باید بگم شوهرم بیاد داخل اتاق من دعارو بخونم شوهرم بنویسه.ب خودم لرزیدم .نامحرم؟؟؟نه اصلا محمود منو میکشه.قبول نکردم گفت هرجور مایلی ولی بدون این دعا بچه دار نمیشی.دو دل شدم گفتم خو محمود که نمیفهمه بعدشم شوهره در حضور زنش میخااد رو کمرم دعا بنویسه پس حکما نمیتونه خلافی بکنه .قبول کردم .طاهره پاشد منو راهنمایی کرد تو اتاق بغلی.رفتم تو.گفت مانتوتو دربیار که با زعفرون دعارو مینویسیم دست و پاگیر نشه. دستام میلرزید مانتومو دراوردم .درباز شد یک مرد لاغر سبزه و قدبلند با یک ته ریش نامنظم اومد تو اتاق طاهره هم پشت سرش اومد گفت اع زهره چرا تیشرتتو در نیاوردی زود باش دیگع ب شکم هم بخواب تا من دعارو بخونم.دستام یخ کرده بود ضربان قلبمو میشنویدم لباسمو دراوردم ب روی شکم خوابیدم سرمو از شدت خجالت چسبوندم ب فرش.شوهر طاهره نشست کنارم طاهره بهش یک لیوان اب زعفرون با قلمو داد بعدم شروع کرد ب خوندن شوهرشم مینوشت .بعد از یکی دو خط احساس کردم فشار دستش داره رو پشتم زیاد میشه.طاهره گفت زهره جون فکر نمیکردم بدنتم عین صورتت اینقده سفید باشه .با اخم برگشتم نگاهش کردم تا بفهمه که حرف خوبی نزده که یکهو شوهرش گفت طاهره کاش کون توهم این اندازه ای بود.وای خدا سرم گیج رفت پاشدم بشینم که شوهر طاهره نشست رو کمرمو طاهره سریع شالمو از پشت رو دهنم بست.دست و پا میزدم.شوهرش شلوارمو کشید پایین .با پاهام میکوبیدم ب شکمش.برم گردوند شورتمو دراورد میگفت طاهره ببببببین چه چیزی برام تور کردی طاهره هم* گفت اره عشقم از روزی که دیدمش میدونستم از اوناس که تو ببینیش ابت میاد.اشکام میریخت اتاق دور سرم میچرخید شال دور دهنم بود نمیتونستم جیغ بزنم با نگاهم التماسشون میکردم ولی بی فایده بود شوهرش دستامو محکم گرفته بود کنار پهلوهام.سرشو برد لای پامو نفس کثیفشو داد داخل کصم.با پام یک لگد بهش زدم نشست رو پاهام یک دستشو برد شلوارشو در اورد کیر سیاه پر پشمشو چنان وحشیانه کرد توی کصم که چشام سیاهی رفت درد تو شکمم پیچید طاهره اومد کمکش دستامو محکم برد پشت کمرم گفت زهره کیر شوهرمو دوس داری؟میبینی چه کلفته.حسش میکنی؟
اشکام میریخت .گوشام حرفاشو نمیشنید فقط صورت محمود جلو چشام بود.
شوهرش چنگ زد ب سینه هام دهن گشاد کثیفشو اورد جلو و سینه راستمو کرد تو دهنش با دست دیگه سینه چپمو میمالید بقدری وحشیانه اینکارو میکرد که حس میکردم تمام پوست سینه ام کش اورده. تلمبه هاشو محکمتر میکرد کیرشو سر شکمم حس میکردم.یکهو با فشار ابشو ریخت توم بعدم گفت طاهره دمت گرم بازم از این کص طلا ها برام جور کن.
طاهره تهدیدم کرد که ازت فیلم گرفتیم جایی دهنتو باز کنی فیلمتو پخش میکنیم اگرم فیلمو میخای قیمتش ۳۰میلیونه بده فیلمو بگیر بی حساب بشیم.
پاهامو رو زمین میکشوندم نفهمیدم چجوری رسیدم خونه.چجوری ب محمود میگفتم که توی دام این شیادا افتادم.
شب که محمود اومد پریدم بغلش کلی گریه کردم اول فکر کرد کسی فوت کرده هول کرده بود براش همه چیو گفتم .من اون شب رقص غیرتو تو چشای محمود دیدم.شب با قرص مسکن خوابیدم صبح با صدای زنگ بیدار شدم مامور انتظامی بود گفت اومدیم خونه رو بازرسی کنیم.محمود کارشو کرده بود…


دوستان صدالبته که زهره برای من با این جزییات نگفته بود من برای حجم داستان با جزئیات توضیح نوشتم.ممنون برای نظراتتون چه خوب چه بد
نوشته: مهسا