• خواهرزن


با سلام ،نمیدونم چرا تصمیم گرفتم که این متن و بنویسم چون برخلاف دیگر نویسندگان داستان در این بخش نه خیلی جوون هستم نه قد رشیدی دارم و نه کیر کلفت و باحال آنطور که ۹۰٪نویسندگان وصفش میکنن فقط از بین همه آیتم های معمول خواهر زن واقعا کیر راست کنی دارم که هر کس ببینه بعید میدونم دلش نخواد دستی به کون و کسش برسونه ،لذا به همین خاطر احتمالا دارم این متنو مینویسم ،حالا آخرش این نوشته مورد عنایت خوانندگان قرار میگیره یا نیاکانم خدا میدونه و بس فقط امیدوارم اولی باشه.اما اصل موضوع بر میگرده به حدود ۱۵ سال پیش که من حدودا ۵سالی بود که ازدواج کرده بودم یک روز از روزهای پاییز بعد از ظهر که از سرکار بر گشتم خونه متوجه شدم که انگار مهمان داریم وارد که شدم دیدم خواهرزنم با بچه اش که یک دختر ۳ساله بود اونجا هستن بعد سلام و علیک و تعارف های معمول و گذشت مدت کمی متوجه شدم که انگار با شوهرش دعوای سختی کرده و بچه رو برداشته زده بیرون و طبیعتا آمده خونه ما .البته اینم بگم که خانم من فقط همین خواهر رو داره که تقریبا همسن من هستش.بهرحال بعد از خوردن ناهار سر صحبت باز شد و نصیحتهای کلیشه ای و حرفهای تکراری (که همه شما خصوصا اگه متاهل باشین میفهمین چی میگم )زده شد و از آنجایی که من خیلی از اخلاق و شخصیت باجناقم خوشم نمیامد خیلی هم بقول یک نفر کشش ندادم و منباب رفع تکلیف چند کلمه ای حرف زدم و موضوع را عوض کردم (در حالت عادی میگن باجناق فامیل نمیشه وای بحالی که ازش بدت هم بیاد!!!)خلاصه اون روز گذشت و روز بعد باید خانمم و خواهرش میرفتن شهرستان چون یک دعوای ملکی بود که از طرف دادگاه احضار شده بودن اما بنا به دلایلی از جمله وجود بچه های هر دو تا خواهر قرار شد من و خواهرزنم بریم و من از طرف خانمم به دادگاه مراجعه کنم بهر حال صبح روز بعد من و مینو (خواهرزنم)خیلی زود رفتیم تا با ماشین های بین شهری بریم به طرف محل مورد نظر .بعد از سوار شدنو راه افتادن ماشین یکربعی نگذشته بود که مینو کم کم خوابش گرفت و سرش افتاد روی شونه من که هردو به اضافه یک مسافر دیگه عقب سوار شده بودیم منم یک کمی بعد دستم را دور گردن مینو انداختم و سرمو گذاشتم روی سر او.همانطور که در ابتدا هم اشاره کردم مینو کون تپل و پوست سفیدی داره و سینه های بزرگ و سفتی هم داره ،کم کم عطر تنش که تو ی بینیم بیشتر حس میشد و تماس بدنی کار خودش را کرد وومن توی فکر رفتم که یکجوری امتحان کنم ببینم راه میده یا نه خلاصه همانطور که دستم دور گردنش بود با احتیاط رسوندمش با بازو هاش و بغل سینه های بزرگ مینو و شروع کردم با نوک انگشتم بغل سینه هاشو نوازش کردن مینو هیچ واکنشی نشون نداد منم با دست دیگه ام که روی پام بود و کتم را روش انداخته بودم آرام آرام بردم طرف رونهای سفید تپلش باز هیچ واکنشی نشون نداد خلاصه تا رسیدن به مقصد که حدود ۲ساعتی طول کشید من فقط تا همین حدپیش رفتم چون داخل ماشین علاوه بر راننده دو تا مسافردیگه هم بودن و خلاصه بیش از این جایز نبود.بهرحال بعد از رسیدن و مراجعه به دادگاه وقت بر گشتن مینو گفت که اینبار با اتوبوس برگردبم چون امنیتش بیشتره .منم قبول کردم و وقتی که سوار شدیم تازه متوجه علت پیشنهاد مینو شدم. ما روی دو تا صندلی تقریبا اواسط اتوبوس نشسته بودیم و ردیف پشت سرمون خالی بود و فقط ردیف کنار و جلوی ما مسافر،داشت خلاصه بعد از کمی صحبت راجع به پرونده و کارهای دادگاه مینو گفت که قدری سرش درد میکنه و مبخواد بخوابه پس عذرخواهی کرد و چشمهاش رو بست منم که تقریبا خسته شده بودم همانطور که کتم را روی خودم انداختم سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم و رفتم توی فکر اتفاقات صبح و دلم میخواست دوباره تکرار بشه که در همین اثنا مجددا سر مینو خم شد روی سینه من منم از خدا خواسته نصف کتم را انداختم روی مینو و دست را گذاشتم روی رونهاش و کم کم شروع به مالیدنشون کردم وای که چقدر تپل و شهوتناک بودن یواش یواش دستم چرخید بطرف داخل ران هاش و بطرف کسش میرفت مینو یک ساپورت ضخیم پوشیده بود و دامن به پاش بود زیر مانتو و دکمه های مانتوش هم باز بود .خلاصه دستم داشت به نزدیک کسش میرسید که ناگهان احساس کردم دستش را گذاشت روی دستم و اروم همانطور که سرش روی سینه ام بود گفت اگه خواهرم بدونه چی؟من که کاملا شوکه شده بودم با این سوال دیگه اساسی زبونم بند آمده بود با کمی من و من گفتم مگه قراره بدونه !....

دوستان فعلا تا همینجا باشه تا بازخورد و نظر شما عزیزان را ببینم اگه مورد تایید اکثریت بود که ادامه اونو مینویسم و گرنه نه عرض خود میبرم و نه زحمت شما میدارم .
پس فعلا